

2003/10/21


سه شنبه ۲۹ مهر ۲۵۶۲
بالاخره يه نفر اومد و لطف کرد در حق اين لطيف و يه کامنت گذاشت.
ميدونی ميخم چی بگم. گوش کن چون وعوايی شدم.
سی مهمتره يا اون کسی که چشماش ر وبه دستايتو دوخته؟ سی دی مهم تره يا کسی که نيازمند کمک شماست؟ سی مهم تره يا کسی که جونش در خطره؟ سی دی مهم تره يا جون يه انسان؟ سی دی مهم تره يا مهرانه قائمی؟
من وقتی طرح زدن ميل به بيشترين تعداد افرادی که ميتونم رو مطرح کردم همه به ريشم خنديدن. وقتی به ۱۰۰ نف رميل زدم بيشتر خنديدن. وقتی خودم کمک کردم گفتن تو ديوانه ای.
وقتی من به دوستم ميگم که آقا حتی نميتونی ۱۰۰۰ تومان به مهرانه کمک کنی ميگه: من ميخوام برم سی دی ... بخرم برم به يه دختر کمک کنم بايد چی گفت. اونوقت توی چلچراغ مينويسه:
دختری و پسری آمدهاند. جوان. با يک بغل گل. دختر شروع ميکند به تقسيم گلها بين مردم. دانه دانه تا شاخهی آخر. پسرک ميگويد:(( چرا برای خودمون نگه نداشتی؟)) دختر کاغد دور گلها رو مچاله ميکند و ميگويد:((چه فرقی ميکنه؟)) اين جمله اگر در همهی روزها و شبهای ما جاری باشد چقدر ايران زيباتر بود.
وای بر مردمی که به همنوعشون به اندازهی ۱۰۰۰ تومن ارزش ندن.
با تشکر از ققنوس
» نوشته شده در ساعت 5:23 توسط
علی
» لینک


2003/10/14


سه شنبه ۲۲ مهر ۲۵۶۲
سلام. تشکر از لطيفه که منو شرمنده کرد
بعدشم ميخواستم بگم که ما چقدر مملکت گندی داريم.
يه دختر ۱۹ ساله برای اينکه بتونه توی ۲۶ دی ۲۰ شمع تولدش رو روشن کنه به ۲۳۲ ميليون تومن پول نيازداره.
اين دختر اسمش مهرانهس از بچهگی با بيماری cf درگيری داشته. اون الان ۸۰ درصد ريهش بحاطر اين بيماری از دست داده. اين بيماری تا چند وقت ديگه باعث ميشه که اون نتونه بدون دستگاههای تنفسی نفس بکشه. بيمارهای cf حتی با عمل تعويض ريه هم شانس زيادی ندارن ولی من اين اعتقاد رو ندارم. همهش روی اميده.
رئيس جمهور مثلا محترممون ميتونست اين پوا رو سريع اهدا کنه. فقط منتظر يه نظر موافق شورای عالی پزشکی بود. ولی شورای پزشکی به دليل خاص بودن بيماری و اينکه با اين ۲۵۰ ميليون ميشه ۲۵ تا مريض ۱۰ ميليون ديگه رو شفا داد اينکارو نکرد.
مانا نيستانی توی چلچراغ شماره ۶۱ يه مطلب نوشته. افشين لياقت که يه فيلم هم از مهرانه تهيه کرده برای روزنامهی اعتماد يه نامه نوشته که توش نوشته شده:
شما حاضريد؟ مارا ياری کنيد؟ مبلغ درمانی مهرانه زياد نيست. فقط دويست ميليون تومان است. يعنی دويست هزار نفر و هر نفر هزار تومان. نيک ميدانم که تيراژ بعضی از روزنامهها به چهارصد هزار تيراژ در روز رسيده. يعنی نصف تيراژ يک روزنامه هم پيدا نميشود که بتواند هزار تومان کمک کند؟
آدمهای زيادی به مهرانه کمک ميکنند. عليرضا سپهسالاری. نگين حسينی. دکتر مهرانه. دکتر طباطبايی. علی يونسيان که از همان اول با وبلاگ شبشکن همهمان را با مهرانه آشنا کردند.
همه از وبلاگ شب شکن
مدارک پزشکی مهرانه
تائيديه دکتر طباطبايی
تائيديه دکتر ابطحی
خلاصه پرونده مهرانه در بيمارستان امام خميني تهران
نامه بنياد امور بيماريهاي خاص به معاون رييس جمهور
عكس هاي مهرانه
عكس اول
عكس دوم
عكس سوم
عكس چهارم
عكس پنجم
عكس ششم
عكس هفتم
عكس هشتم
عكس نهم
عكس دهم
عكس يازدهم
عكس دوازدهم
عكس سيزدهم
عكس چهاردهم
جهت دريافت متن انگليسي نامه ي مهرانه و مادرش به من ايميل بدهيد ali_uns@hotmail.com .
![]()
آخرين خبرها از وضعيت مهرانه
صحبتهای مهرانه و مادرش را بشنويد
مطلب شماره شصت و نه چهلچراغ از مهرانه
فيلم مستند نفس کاری از افشين لياقت که درباره زندگی مهرانه ساخته شده است در دو نوبت روزهای ۱۵ و ۱۶ مهر از شبکه ۴ پخش شد .
مطلب شماره ۳۶۰ روزنامه اعتماد از مهرانه
مدارک و عکسهای مربوط به مهرانه را می توانيد اينجا هم ببينيد
آگهی کمک به مهرانه در روزنامه اطلاعات بين الملل
برای دريافت رايگان فيلم مستند مهرانه با کارگردانی خانم نگين حسينی و فيلم نفس به کارگردانی افشين لياقت که هر دو درباره ی مهرانه می باشند می توانيد با آقای اميری به شماره موبايل ۰۹۱۱۲۳۰۸۰۹۴ تماس بگيريد و شماره تماس خود را برای ايشان بگذاريد.
در ضمن تاکنون مجموع کمک های داخل و خارج، حدود ۱۸ ميليون تومان شده است .
شماره حساب 705727 بانك ملي، شعبه آموزش و پرورش كرج، كد 2631، به نام مهرانه قائمي، جهت دريافت كمك هاي هموطنان در داخل كشور و حساب ارزي شماره 114061، بانك صادرات، كد شعبه 4180، با سوئيفيت كد BSIRIRTHTAK به نام مهرانه قائمی براي دريافت كمك هاي ارزي هموطنان ساكن خارج از كشور (به جز آمريكا) و صندوق پستي:
The mehrane fund
P.O.Box 175 _ Pleasant valley - NY 12569
برای دريافت کمکهای هموطنان ساکن آمريکا در نظر گرفته شده است .

بياين مهرانه رو از مادرش نگيريم.
» نوشته شده در ساعت 5:43 توسط
علی
» لینک


2003/10/13


دوشنبه ۲۱ مهر ۲۵۶۲
سلام.
اول از همه معذرت ميخوام از ققنوس
بعدش ميگم که ۱۵ سالمه ميرم دوم رياضی
بعدش بگم که من منحرف ميکنم
يه پسره ای رو سال پيش توی مدرسه ديدم اند حزب الله. آقا چکارش کينم. من ميخوام اين يارو رو بکشونمش توی ريديف خودمون.
آقا يکسال تموم من روی مخ اين يارو کار کردم. تا اينکه بالاخره از اون تريپ هميشه حربش درومد.
دادشمم ميگه که يه يارويی داشتن توی کلاسشون اسمش معين بود.
يارو ريش ميذاشت. شلوار پارچه ای ميپوشيد. کفشای عوضی ميپوشيد. يه وضعيتی. يکی از بچه خرخونای کلاسشون روی مخش کار کرد به حدی که تابستون بعدش ديديم. طرف فحش ميده. ريشاشو زده. لباسش توی پيرهنش. کفش اسپرت پوشيده. خلاصه
اينا رو گفتم که هرکی ميخواد بچهش منحرف نشه پيش من نياد.
شما بچه دارين؟
خدافظ
» نوشته شده در ساعت 5:36 توسط
علی
» لینک


2003/10/10


جمعه ۱۸ مهر
سلام.
من موندم اين ققنوس چرا اينقدر ديوونه شده؟
بابا ديوونگی هم حدی داره
من اعصابم از اينجور آدما خرد خاکشير ميشه. حالا من موندم چرا اينا انقدر اينجورين؟
من تا بحال شده که خيلی افسرده باشم (درست هر وقت عيد تموم ميشه من به افسرده ترين حالت عصبی خودم ميرسم) ولی نه ديگه به اين حد.
آخه ببينين. درسته ممکنه بگين تو نميفهمی. کوچيکی. ولی من هيچکس ديگه رو هم اينجوری نديده بودم. آقا تو به يه روانپزشک خوب نياز داری که آدرس امين آباد رو هم بلد باشه. همين رو ميگم و بس.
اعصاب آدم رو با اين نوشته هاش خورد ميکنه.
» نوشته شده در ساعت 8:40 توسط
علی
» لینک


2003/10/7


سه شنبه ۱۵ مهر ۲۵۶۲
سلام
من تازه الان فهميدم که مادر لطيفه فوت شده. روحش شاد
فقط مخواستم بگم که چرا خدا ميذاره همه بتونن حق ديگرون رو بخورن. ولی نميذاره هيچ کس بتونه حق مرگ ديگرون رو ضايع کنه؟
چرا؟
» نوشته شده در ساعت 6:16 توسط
علی
» لینک


2003/10/3


جمعه ۱۱ مهر ۲۵۶۲
سلام بچه ها
چطورين؟
خوبين؟
متشکرم از آرزو که خيلی مرام داشت بهم جواب داد.
من موندم که چرا ملت وبلاگ خون همه بی نظر شدين. همه تا چند پيش به چرند ترين بلاگ من هم کامنت ميدادين. اونم من. منی که اينقدر افتضاح کار ميکنم.
ديگه من نميدونم چرا اينقدر شما همچين شدين.
شايد بخاطر اينه که منو ديگه دسوت ندارين. ولی هر کار کنين من يکی از شماها دل نميکنم.
چند روزی حق کانکت نداشتم. ولی حالا دارم.
خوب
فعلا تا بعد
» نوشته شده در ساعت 6:11 توسط
علی
» لینک


2003/9/30


سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورين؟ هيچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. يعنی اينقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باريکلا.
خب من که نميدونم چرا اينقدر شما بیجوابی کردين؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقيقه ديگه بايد برم سر کلاس. بای
» نوشته شده در ساعت 8:39 توسط
علی
» لینک
|


2003/9/28


يکشنبه ۶ مهر ۲۵۶۲
سلام.
چطورين؟
من شب با کمی تفکر به اين سه سوال فکر کردم ولی جوابی که خوب باشه و منطقی از هر نظر پيدا نکردم
۱. در کتاب ۱ هاگريد ميگه که هنوز ماگلها نرسيده بودن. اين يعنی اينکه اتفاق به تازگی افتاده. حالا سوال اينجاست که دامبلدور که هاگريد رو فرستتاده بوده به اونجا از کجا فهميده؟ چون از هاگوارتز تا اونجا راه کوتاهی نيست. ک شبانه روز. پس دامبلدور از کجا فهميده؟
۲. در کتاب پنج دامبلدور ميگه:
تام ما هردومون ميدونيم که راههای ديگهای هم برای نابود کردن آدم هست. اون راها چين؟
۳. دامبلدور به تام ميگه:
چيزهايی وحشتناک تر از مرگ هم هست. اونها چيه؟
۴. دامبلدور ميگه:
هری تو نيرويی داری که حراس انگيز تر و وحشتناک تز از مرگ هست. چيزی که باعث شد تو برای چهارمين بار از دست ولديمورت فرار کنی. چيزی که باعپ ميشه تو در مرگ سيريوس خودتو مقصر بدونی. چيزی که باعث شد تو برای چهارمين بار از دست اون فرار کنی. کاری که نه پدر مادر تو و نه پدر مادر نويل نتونستن. نيرويی که در اون اطاق در بسته در اطاق اسرار وزارت خونه بود.چيزی که وقتی هری به مرگ سيريوس زمانی که ولدمورت در وجود اون نفوذ کرده بود باعث شد اون از وجود هری بيرون بره. آيا اون همون نيرويی هست که باعث شد که کويرل نتونه بهش دست بزنه. عشق؟
اون نيرو چيه؟
۵. يه پرندهی کوچيک توی يکی از اطاقهای قسمت اسرار وزارت خونه بود که از تخم بيرون ميومد و ميرفت بالا، بالهاش کثيف ميشد و ميرفت توی تخمش و دوباره از اول که جينی بهش گير داده بود. خوب. اون پرنده جريانش چيه؟
خوب جواب اينها رو بدين تا اينکه من سوالهای بعديم رو بدم بهتون تا مختون باد نکنه
» نوشته شده در ساعت 5:50 توسط
علی
» لینک


2003/9/27


شنبه ۵ مهر ۲۵۶۲
سلام.
چطورين؟
من عاليم. وقتی امروز رفتم سر کلاس ديدم علی حالش گرفته شده کلی حال کردم. جلوی اون يکی دوستم کلی ميگفت که من نخواستم که بهم لينک بدی و فلان و فلان.
از يه نظر ديگه هم کلی امروز حالم خوش ميباشد. فردا اون يکی دادشم مياد کرون بعد از ۳ ماه ميبينمش.
و امروز يه معلم جديد شيمی پيدا کرديم اينقدر اين باحاله که نميدونين.ميگفت مثلا فلان شوی مايکل رو ديدين. يا مثلا آهنگاشو ميخوند. يک آدم باحالی هست که نميدونين. لهجهی کرمونیها رو ديدين؟ من اصلا لحجه ندارم. اون اند لحجه هست.
راستی برين به تاريخ ۲۸-مرداد- هری پاتريست. بابا من ديروز اينو خوندم کلی کف کردم. بابا اين ديگه کيه؟
راستی ساندويچ چلچراغ رو ديدين؟ جالب بود.
راستی ۲۱ مهر من ميخوام از خاتمی يه چيزايی بپرسم که خودش کف کنه. شما ميخواين چی بپرسين؟
» نوشته شده در ساعت 14:33 توسط
علی
» لینک


2003/9/26


جمعه چهار مهرماه ۲۵۶۲
سلام
چطورين.
آقا ديدين اين علی دئستم که از م لينک ميخواست چقدر بی ظرفيت ميباشد؟
تازه نگاه کنين ببينين که وقت رونوشته وقط
با تشکر از هری پاتريست عزيز و علی بی سواد و ... که منو هنوز با اين وبلاگ همراهی ميکنند
اين ترجمهای گفتی بعدش نوشتی هوووووووق. منظور از هووووووق صدای بالا اوردن بود؟
راستی کسی ميدونه کتاب ۵ هری از زير دست طوبی در اومده يا نه؟
من زنگ زدم به ناشر (۱ ماه پيش) گفت نه
من ترجمهی اونو ميخوام
راستی دادشم هيچ کدوم از کتابهای هری پاتر فارسی ۵ رو دوست نداره. چون اون متن انگليسی PDF رو خونده.
همين.
اگر متن PDF ۵ شده رو ميخواين بگين بذارم توی host.
فعلا بای
» نوشته شده در ساعت 6:53 توسط
علی
» لینک