

2004/3/16


سلام
خوبين؟
امروز اينقدر اينجا خفن باد ميومد که نميدونين. با سرعت ۹۰ کيلومتر در ساعت داشت باد ميومد. من خيلی ترسيدم. صداهای ناجوری ميداد. داشتيم توی اتاق کر خودمون رو ميکرديم ديديم که صدای شيشه شکستن اومد. شيشهی نورگير همسايه از روی نورگير بلند شده بعد از پيمودن ۱۰ متر درست وسط کوچه اومده پايين.
خيلی خفن بود. توی تهرون که دوباره داره برف مياد
. دوباره اينجا حتی يه قطره هم نيومده. من آخرش ميترکم.
چيز خاصی ندارم بگم. چی بگم؟
بای
» نوشته شده در ساعت 1:0 توسط
علی
» لینک


2004/3/12


سلام. خوبين
ديروز اومدم و Music of the day بازی در بيارم يه وبلاگ جديد زدم که اگر بشه ميخوام هر روز يه آهنگ توش کار بذارم.
اسم وبلاگ AudioPhile هست به معنی شخص موسيقی دوست
به نظر من که ميتونم ولی بايد يه نفر کمکم کنه. مثل ققنوس يا يه نفر ديگه. در کل. اميوارم بشه.
احتمال تهرون به ۰.۵٪ درصد رسيد.
راستی فقط يک هفته و دو ساعت کمترک به عيد مونده. سعی کنين خوش باشين
ما که هفته ديگه فقط ۴ ساعت سر کلاس ميريم.
خوشا به حال کسانی که اصلا نميرن. فعلا بای
» نوشته شده در ساعت 8:44 توسط
علی
» لینک


2004/3/8


سلام. خوبين؟
خوشين؟ سلامتين؟ من تازه بعد از مدتها فيلم مارتيکس ۲ و ۳ رو ديدم. ولی چرا؟ چرا؟ (بقيهش رو نمينويسم که دادشم که اينجا رو ميخونه بياد فيلم رو ببينه سورپريز بشه) ولی در کل مضمونش توپ بيد.
عيد داره کمکم اونقدر نزديک ميشه که يهو در ساعت ۱۰ و -- دقيقه و ۵۸ ثانيه ميخوره با يه بمب تو صورتمون. همون توپی که هرسال موقع سال تحويل صدا ميده و بعدش صدای سازی کخ اسمش يادم نيست ولی عاشق اين ساز هستم.
راستی برای کارت تبريکهای e-mailايک تون به IRANmania برين.
هفتهی آخر هم معلممون ول نميکنه.
يه معلم ميگه لعنت بر پدر و مادر کسی که از شنبه بياد مدرسه و يکی ديگه ميگه سر ساعت من هرکی نياد کلاس من ميندازمش. ميدونيم که اينکار رو هم ميکنه. مجبوريم يکشنبه و دوشنبه دو ساعت آخر رو بريم سر کلاس.
من فعلا ديگه چيزی ندارم که بگم. فعلا
» نوشته شده در ساعت 14:48 توسط
علی
» لینک


2004/3/1


سلام.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ خداکنه همینجوری بمونین.
دیگه من نمیخوام آدم بترسونم پس خبر از زلزله
نمیدم. میخوام این دفع یه تریپ دیگه حرف بزنم. تریپ حسینی هم واقعا باید بری توی
حسش بعد بنویسی پس تریپ حسینی هم نمینویسم ولی آشورا و تاسوعای حسینی رو به شما
تسلیت میگم. اومدم قالبم رو برای این دو روز تبدیل به قالب محرم کنم دیدم اصلا حس و
حالش نیست. پس چی؟ بی خیال من در این مورد شین. من اول عید رو بیاد کم کمک
بهتون تبریک بگم. چون فقط 20 روز دیگه به عید مونده. دیگه خونه تکونی ها به اوج
خودشون رسیدن. دیگه ما بدبختا هی باید بریم بالای نردبون. بسابیم بروفیم بیایم
پایین. ولی آخرش رو حاله. امروز واسه اینکه صبح اومدم توی اینترنت بیکار نباشم
اومدم یه بلاگ کوچیک بنویسم و برم. کار خاصی از همون اول هم نداشتم. ول بهتون
پیشنهاد میدم آهنگ My
immortal از Evanescence رو حتما گوش بدین.
آهنگ خیلی خفن و ضد ایام حسینی نیست. میتونین همین ایام حسینی هم گوش بدین (قابل
توجه اونایی که در ایام حسینی فکر میکنن دینا حروم شده)
من دیگه رفع مزاحمت کنم. البته اینجا چاردیواری اختیاری ولی حالا
» نوشته شده در ساعت 6:32 توسط
علی
» لینک


2004/2/25


سلام.
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
امدوارم همینطور هم بمونین. و امدورام که از بلایی که قراره بیاد به شما آسیبی نرسه. بلایی که قراره برای این کوه بزرگ و زیبا یعنی دماوند بیاد. میدونین برای شروع چیزی که میخوام بنویسم اولش باید از چیزی که در تاریخ 13 بهمن 1382 در Capuccinomag نوشته شده براتون قسمتی رو بنویسم:
پارسال توفیقی اجباری دست داد تا یه ترم در دانشگاهی خارج از تهران تدریس کنم. برای اساتیدی که بیشترشون یه روزه؛ اونم واسه یه برنامه فشرده تدریس اومده بودن، وقت ناهار، زمان خوبی بود واسه استراحت و رفع خستگی ناشی از یه روز سخت و شاید به همین دلیل سالن غذاخوری تبدیل شده بود به محلی برای آشنایی با آدمای جدید و بحثهای جالب. بین این اساتید، رئیس حفاظت محیط زیست منطقه دماوند (یه همچین چیزی) هم بود که اونو بی مقدمه از وسطهای ترم ندیدم. این غیبت تا اواخر ترم طول کشید. یعنی روزی که ایشون با دست و پای باند پیچی و صورت زخمی و سوخته به دانشگاه برگشت.
... و حرفها و داستانهایی که تعریف کرد، کافی بود تا زلزله رو نظر من به وحشتناک ترین کلمه موجود تبدیل کنه.
اون در جواب سئوالای تموم نشدنی همه همکارا، از فعال شدن دماوند گفت. از تخلیه بی سر و صدای دهکدهها. از چوپانها و گلههایی که گاز گرفته بودشون و از خفگی مرده بودن. از گروههای نجاتی که واسه امداد کوه نوردها رفته بودن و هرگز برنگشته بودن. از کارمندش گفت که حین اجرای یکی از آزمایشها، با مواد جوشانی که یهو از کوه بیرون زده بود سوخته و جزغاله شده بود و اقبال بلند خودش که بخاطر سپر بلا شدن کارمند نگونبختش، تونسته بود جون سالم به در ببره. از گروههای کارشناس خارجی که بی سروصدا به ایران دعوت شده بودن و بعد از تحقیق، گزارشهای محرمانه شون رو تحویل داده و رفته بودن. از قول یکی از اعضاء گروه ژاپنی میگفت که تهران به انتظار زلزله وحشتناکی نشسته... و این که مثلث میانی تهران که بین چند گسل واقع شده با خاک یکسان خواهد شد... درست مثل اینکه از یک ارتفاع دویست متری سقوط کنه و... تمام. ...
فکر نکنین دارم سعی میکنم خالی بندی کنم. من چه کرمی دارم که هم خودم و هم بقیه رو بترسونم؟
این چیزی که بالا خوندین همه ش درسته و اصلا خالی بندی نیست.
میدونین از شنبه همین هفته تا به حال بیش از 23 زلزله در دماوندی که سالهای سال آروم و بی حرکت یه جا نشسته بود به وقوع پیوسته. چیزی که باعث شده که دیگه حتی صدای سیمای ایران مجبور به گفتن خبرش بشه
میترسم از اون روزی که تهران زلزله بشه چون دیگه هرگز نمیتونن تهران رو به عنوان یک جایی که توش زندگی کنن انتخاب کنن. چون دیگه جایی نداره. میدونین 1 میلیون کشته کم نیست. میدونین این شهر به این بزرگی فقط 8% مقوام در برابر زلزله هست؟ حتی دیگه نمیشه خاکهای اونجا رو جمع کرد. دماوند دیگه فعال شده. ایران فعال شده. چون تقریبا 3-4 تا بچه زلزله هم این چند روز اینجا شده.
میخوام یه جمع بندی بکنم براتون:
1- دماوند یک کوه آتشفشانی که تقریبا 600 سال است که خاموش شده
2- تهران دارای 5 گسل فعال و قوی هست
3- تهران بین یک مثلث گسل های عفال و قوی هست
4- خط میانی دو صفحه ی مانی درست از تهران رد میشه
5- دماوند در چند وقت اخیر فعالیتهایی رو نشون داده مثل گازهای سمی که ازش خارج میشن، و خارج شدن مواد مذاب از دماوند
6- از شنبه گذشته تا به حال 23 زلزله در دماوند شده
7- سالانه 1500 تا 2000 زلزله در تهران میشه
8- تعیین بازه ی زمانی 6 ساله توسط دکتر زارعی
خوب همینها بسه که راضی بشین که از اونجا مقداری فاصبه بگیرین و حداقل مکانی رو که میخواین بسازین مجکم بسازین. میدونیم که هیچ آدمی نیست که خونه ش رو با استحکام بسازه پس به فکر خودمون باشیم.
» نوشته شده در ساعت 16:41 توسط
علی
» لینک


2004/2/22


سلام. حسابی اين چند وقت دارم مشنگ بازی در ميارم.
نميدونم چرا ولی تازگيا مثلا ميگن برو پارچه بيار ميرم ليوان ميارم. ميگن برو يه ۱۰۰۰ تومنی از توی کيف من بردار فلان چيز رو بخر ۲۰۰ تومنی برميدارم.
البته نه اينکه قبلا اينجوری نبودم ولی الآن ديگه به طور يخيل نگران کنندهای شده.
جالب اينه که دوستان بیوفا بهم تهمت Love ميزنن
يعنی
واقعا من عاشق شدم
من
ميترسم.
نه من که ديگه خودم رو ميشناسم. من که تاحالا حتی با يه دختر همسن و سال خودم زا نزديک حرف نزدم مثلا دختر دايیم ۵ سال ازم
من ديگه موندم ديگه بايد چه بکنم.
کمکم کنين
اين آهنگ هم از Linkin Park هست با نام Faint
قشنگ
Faint 02:42
I am
Little
bit of loneliness
A little bit of disregard
A handful of complaints
But
I can't help the fact
That everyone can see these scars
I am
What I
want you to want
What I want you to feel
But it's like
No matter what I
do
I can't convince you
To just believe this is real
So I let
go
Watching you
Turn your back like you always do
Face away and pretend
that i'm not
But i'll be here
'Cause you're all I got
I can't feel
The way I did
before
Don't turn your back on me
I won't be ignored
Time won't
heal
This damage anymore
Don't turn your back on me
I won't be
ignored
I am
A little bit insecure
A little
unconfident
'Cause you don't understand
I do what I can
But sometimes I
don't make sense
I am
What you never want to say
But i've never had a
doubt
It's like no matter what I do
I can't convince you
For once just
to hear me out
So I let go
Watching you
Turn your back like you always
do
Face away and pretend that i'm not
But i'll be here
'Cause you're
all I got
I can't feel
The way I did
before
Don't turn your back on me
I won't be ignored
Time won't
heal
This damage anymore
Don't turn your back on me
I won't be
ignored
No
Hear me out now
You're gonna
listen to me
Like it or not
Right now
Notes: Brad came into the studio bus, where Mike was working, to record a new idea. Brad recorded scratch guitar tracks for "faint" over a click track (no drums, no music), expecting the tempo to be about 70 BPM (beats-per-minute). He returned to the bus a couple of days later, and Mike had put together the beat at 135 BPM - almost twice as fast. After careful deliberation, Brad and Mike decided the faster beat was more fun
» نوشته شده در ساعت 14:19 توسط
علی
» لینک


2004/2/22


بابا اند مرامين شماها. چرا کامنت نميدين. من وقتی اون Nedstat کنتور رو اون بقل ميبينم که روزی کمش ۸ تا بازديد دارم ولی هيچ کس کامنت نميذاره ميترکم. من فقط از دونفر کامنت دارم که قربونشون برم
آرزو و ققنوس
آخه من ديگه به چه اميدی به نوشتن ادامه بدم؟ هان؟ راستی.
برين به سايت http://www.ayene.org/ و کلیپ اول سايت با نام آيدا در آينه رو ببينين. من وقتی دوباره ان کلیپ رو ديدم يه پروژه به ذهنم خطور کرد که اگر فقط به يک يا دونفر بگم که پروژهم چيه. راستی. ميدونين.
من بخاطر همين پروژهی امروز صبح خطور کرده به گوگل رفتم و نام آيدا رو سرچيدم. و با آيدا خانم که فکر کنم همسن آروز باشه آشنا شدم. وبلاگ جالبی داره. به نظر من که خوبه.
خوب فعلا همين.
ديگه چارهای ندارم. جز اينکه دوباره اون چوب دستی رو دربيارم و نفرين کنم هر کسی رو که مياد اينجا و کامنت نميذاره.
» نوشته شده در ساعت 8:1 توسط
علی
» لینک


2004/2/20


سلام. خوبين؟
من بدک نيستم. ديگه قصد مردن ندارم.
چقدر خونه تکونی حال ميده. درسته که کمرت درد ميگيره. درسته که شب درست نميتونی بخوابی. ردست که ...
ولی نشون اومدن عيده. اينش حال ميده. يعنی عشقه ديگه. من تاحالا از هيچ عيدی به جز عيد نوروز اينقدر حال نکردم.
شايد بخاطر اين عيد يه تریپ تهرون رفتيم.
شايد البته
خوب
خداحافظ
» نوشته شده در ساعت 16:2 توسط
علی
» لینک