تبليغاتX
Loud Silence
بچرخ تا بچرخیم

2004/5/16

سلام.

خوبين؟

بچرخ تا بچرخيم. اين حرفی هست که سران مملکتی ما دارن به آمريکا ميگن. خيلی توپه.

امروز آيت... خامنه‌ای ميان ميگن که ما دنبال دست يافتن به انرژی کامل هسته‌ای هستيم و از کسی هم نميترسيم. از اون طرف هم هاشمی ميگه که ما انقلاب رو صادر ميکنيم و برای عراق نيرو ميفرستيم.

طوری نيست شما که برای خودتون پناه گاه دارين. جنگ بشه در ميرين. ولی مردم چکار کنن؟؟؟

حتما بايد براتون بجنگن.

اعصابم خورد شده بود از دست اينا گفتم بنويسم.

من تا ۲۳ خرداد امتحان دارم. ولی سعی ميکنم که توی خرداد يکي دوتا رو بنويسم.

در کل من فردا امتحان رياضی دارم.

خوندم. به اندازه‌ی کافی خوندم.

خوب همين

» نوشته شده در ساعت 21:9 توسط علی
» لینک


اسکناس

2004/5/14

سلام

خوبين؟ خوشين؟

منم بدک نيستم. دو سه رو پيش يکی از بچه ها مخم رو خورد گفت برو فلان آلبوم رو بخر خيلی توپه

من هم رفتم خريدم. خيلی آلبوم توپی هست. يه پا خنده و نمک و اينجور چيزاست. اسم آلبوم اسکناس هست که شاهاکار بينش پژوه خونده. RAP هم خونده. اولين رپ مجاز.

يکی از آهنگاش هست که اسمش اسکناس هست. براتون گذاشتمش تا برين گوش کنين. آدم رو از ازدواج پشيمون ميکنه خداييش.

اه اه اه اه

اين دخترا چقدر از خودراضی و بی وفا هستن

واقعا که

فعلا

» نوشته شده در ساعت 7:48 توسط علی
» لینک


سوسن

2004/5/10

اين رسم زمونه‌ست

آخه منم جوونم

همه ميگن ديوونه‌ست

اينو خودم ميدونم

سوسن هم مرد

سوسن در سن ۶۱ سالگی بعداز عمل دست و ۲ سنکوپ در آمريکا جان سپرد

يادش گرامی باد

» نوشته شده در ساعت 15:34 توسط علی
» لینک


ایران

2004/5/7

سلام

اميدوارم خوب باشين. امروز توی يکی از وبلاگ ها يه مقاله خوندم. اين مقاله در مورد يک سال بعدی ايران هست.

لينکش رو اينجا دادم.

واقعا بايد به فکر روزی بيافتيم که بچه‌هامون بهمون فحش ميدن که چرا کاری نکرديم؟؟؟

يا حداقل به فکر خودمون باشيم که بتونيم روزگاری رو درست سپری کنيم

با اجازه

» نوشته شده در ساعت 7:54 توسط علی
» لینک


2004/5/5

سلام. خوبين؟

من ديگه به چه اميدی بنويسم؟ يک هفته فقط رفتم. ديگه هيچکس تحويلم نميگيره. يه نفر که اصلا سلام ميکنی DC ميکنه. من اصلا ميذارم ميرم.

امروز يه جک يادم افتاد خوب بود. گفتم بيارم شما هم بخندين.

يه آخونده داشت حرف ميزد ميگفت که هر زن که بگيرين يه چراغ روشن ميشه. يه زن يه چراغ. دو زن دو چراغ ۳ زن ۳ چراغ ۴ زن ۴ چراغ به بالا. ديد زنش هم توی اون جمع نشسته گفت البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.

همين

من برم. باي

» نوشته شده در ساعت 14:54 توسط علی
» لینک


من اومدم. بیخود کرم اومدم

2004/5/4

سلام. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

من بعد از یک هفته اومدم. البته فکر کنم 9 یا 10 روز شد به جای یک هفته. ولی توی این یک هفته خیلی حال کردم. تقریبا هر روز پیش یکی از دوستام بودم. هر روز یه ساعت توی خیابونا ولو بودم. چیزی که قبلا نبودم. و میخوام باز هم اینطور باشه حتی به قیمت اینترنت.

در کل. بعد از یه هفته اینترنت برام اون جذابیت قبلی رو نداره. تازه همینطور عشقی هم دیگه بلند نمیشم هر روز بیام توی اینترنت. اگر کار ضروری و واجبی بود میام. ولی سعی میکنم 3 روز یه بار یه سر بزنم چون E-mail  من در این یک هفته در حدود 800 Mail جدید داشت.

خوب. دیروز رفتیم میدون تیر. خیلی حال داد. دخترها هم میدون تیر میرن؟ فکر نکنم. نه نمیرن. (خودم میگم خودمک جواب میدم. از آثار دیوانگی)

اولش یکم بهمون حال دادن. یعنی یکم بنشین پاشو بعدش یارو با باتوم برقی یا همون شک الکتریکی یه حالی به چند نفر داد که من با التماس فقط یه پوتین توی پام خورد.

سیبل های تیراندازی فقط 2 متر با کوه فاصله داشتن. یعنی جای سیبل ها رو هم صاف کرده بودن. وقتی من کمکی بودم خیلی باحال شد. پوکه اول زد کلاه رو انداخت زمین. من هم دیدم که 3 تا پوکه بعدی 2 متر اونطرف تر از من اومدن پایین. وقتی قرار شد که بریم پوکه ها رو جمع کنیم. من 3 تا پوکه از 8 تا پوکه رو توی کلاه گیر انداخته بودم و 2 تا هم روی زمین پیدا کردم و حالا 3 تای بعدی کجان؟ باید چه کنم من هم اکنون؟ ماجرا از این قرار بود که یکی از بچه ها بجای 8 پوکه 20 پوکه رو جمع کرده بود. من و چند نفر از بچه ها هم با عصبانیت هرچه تمام تر سرش داد زدیم. وقتی نوبت من شد کمک من یکی از این بمیهایی بود که منتقل شده بودن. من نمیدونم با اینکه بهش کلی گفتم وقتی میخوای شلیک کنی حتما قنداق رو بچسبون به شونه ت ولی خودم یادم رفت بنابراین هنوز هم شونه م درد میکنه. صف تیراندازها 20 نفر بودن. شما نمیدونین که. بجای اینکه بزنین به سیبل یهو دیدی از بالای کوه خاک بلند شده. یا وس راه خاک بلند شد. وضعیتی بود. من وقتی رفتم پای سیبل دیدم که تمام سیبل ها سوراخ سوراخ هستن. گفتن که این سیبل ها یک هفته س عوض نشده. یعنی تقریبا 100 نفر به طرف هر کردوم از اینها شلیک کردن. کلی حال داد.

خوب. برسیم به حرفهای دیگه

یه چند مطلب میخوام بنویسم که خیلی باحال هستن

اولیش رابطه ی فامیلی هست

پزشک قانونی به یک بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش میرسید. صداش کرد و با کمالی مهربونی پرسید:"میبخشین آقا. چرا شما رو به تیمارستان آوردن؟"

مرد در جواب میگه:

"آقای دکتر من زنی رو گرفتم که یه دختر 18 ساله داشت. روزی پدرم از این دختر خوشش اومد و این دختر روگرفت، از اون روز به بعد زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چند وقت بعد دختر زن من که دختر من هم میشد پسری به دنیا آورد که اسمش روچنگیز گذاشت. چنگیز برادر من شد چون پسر پدرم بود، ولی از طرف دیگه چنگیز نوه زنم یعنی نوه من میشد و از این طریق من پدر بزرگ برادر تنی خودم شدم!

چند وقت بعد زن من پسری زائید، از اون روز زن پدرم مادربزرگ برادر تنی خود بود در حالی که پسرم نوه خواهر خود بود. از جهتی چون مادر فعلی من یعنی دخترم خواهر پسرم میشد، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شدم. ضمنا پدر مادرم و پدربزرگ خودم هستم. پس پدرم هم برادر من هست و هم نوه ام.

حالا آقای دکتر اگر شمات جای من بودینم اینجا نمیاومدین؟

 

من کلی زور زدم تا تونستم این متن رو تایپ کنم.

بقیه مطالب در جلسات بعد

» نوشته شده در ساعت 0:34 توسط علی
» لینک


یک هفته

2004/4/24

سلام

خوبین؟ خوشین سلامتین؟

میخوام یه مدت برم توی ترک، برم توی ترک اینترنت ممکنه تا یک هفته

میخوام بزنم توی دنده خرخونی، آخه بابا من یک ماه دیگه ترم دوم امتحان دارم. کم هم که نیستن: ریاضی، فیزیک، شیمی، هندسه، عربی(شکلک حال به هم خوردن)، بینش که معلم تا آخر کتاب تقریبا 600 سوال داده. شوخی نمیکنم. بچه ها شمردن. تقریبا 600 سوال هست بعضی از سوالها یک صفحه جواب داره

فقط میترسم که E-mail منفجر شه چون من هر روز حداقل 400 Bulk Mail دارم و تقریبا 10 Mail عادی. اگر همین وضع پیش بره میترسم E-mail منهدم بشه

یه چیزایی براتون میذارم برای خالی نبودن عرضه که روی هارد پیداشون کردم

 

اولیش امتحلن عشق واقعی هست:

اگر يک نفر به شما گفت که دوستتان دارد

۱-ازش بپرسيد دودوتا چقدر ميشود ؛بعد سريعا واکنش را يادداشت و بررسی کنيد.

توجه:اکثر آدم ها اين جور مواقع کم می اورند و بی خيال ميشوند.

۲-يک سيلی در گوشش بزنيد.

توجه: اکثر آدمها اينجور مواقع يا به صورت شما سيلی ميزنند يا نمي زنند.

۳-يک لگد به ساق پايش بزنيد ؛بعد داد و هوار کنيد که دزد کيفتان را زده است.

توجه:اکثر گربه دزدها وقتی چوب را برداری در ميروند.

۴-يک خنده حسابی بکنيد؛به صورت قاهقاه جادوگرانه...بعد هم چشمهايتان را چپ کنيد.

توجه: آدمهای ترسو اين جور مواقع شناخته می شوند؛خرافاتی ها در درجه اول قرار دارند.

۵- دستمال را برداريد و يک فين حسابی بکنيد.

توجه:اگر شما را دوست داردبايد تمام خصوصيياتتان را دوست داشته باشد ؛ بالاخره آدم آدم است؛آمديم و يک روز سرما خورديد ؛نميتوانيد که فين ها را ذخيره کنيد؛پس بهتر است که...

۶-خودتان را بزنيد به خرييت و ازش ساعت بپرسيد.

توجه: اين تست آی کيوست و جوابش را ميتوانيد در کتاب شعور فلاسفه به قلم يکی از ش

اگردان سقراط که اسمش يادم نيست ؛پيدا کنيد.

۷-خيلی جدی دو تا معلق بزنيد ؛بعد هم شروع کنيد به غلت زدن روی زمين و آواز خواندن...

توجه:اين جوری ميتوانيد بفهميد جوات است يا نه؛فيلم هندی ميبيند يا نه...

۸-رويتان را برگردانيد؛يک اه بگوييد و بعد برويد؛بايد سريع از بين جمعييت عبور کنيد تا نتواند پيدايتان کند؛حتی المقدور يک تکه دستمال يا خودکاری چيزی از خودتان روی زمين نشانه بگذاريد.

توجه : اين روش قديمی شده ولی بسيار کارکرد خوبی دارد.

۹-يک چاقو در بياوريد و توی قلبش فرو کنيد؛بعد هم قلب خودتان را پاره کنيد.

توجه:مساله اين است که عشق واقعی با ازدواج از بين ميرود وعلاقه در سر و صدای بچه و پول آب و برق حل می شود. بهتر است عشق شما مثل عشق شيرين و فرهاد ماندگار باشدتا اينکه تبديل به يک علاقه سطحی شود...

۱۰-خيلی ساده به او بگوييد دوستش داريد.

توجه:اين روش اصلا به درد نميخورد؛طرف را پررو ميکند؛آبرويتان را ميبرد؛روسياهتان می کند؛باعث می شوديارو از زيرش در برود؛باعث مي شود فکر کند که چقدر شما احمق و ساده لوح هستيد ؛باعث ميشود فكر كند كه عجله كرده و مجبور شود دوباره فكر كند... خيلي خطرناك است:ريسك بزرگي است : به دردسرش نميارزد... نه!نه! خودتان را به فلاكت نيندازيد :خواهش ميكنم...

 

از مجله چلچراغ شماره۳۵ شرمين نادري

 

دومیش یه داستان کوتاه هست

خدا رفتگان شما رو بيامرزه.خدا بيامرز آقام که رفت؛نميدونيد چه قيامتي شد.يك محله بود و يك آقام.اهالي محل هم انصافا تو مراسمش سنگ تموم گذاشتن.هيچ كدوم از ما حال و روزمونو نميدونستيم.تازه اون موقع من سني نداشتم.

اما حالا...باز دختركم زهرا.انگار ناف اين بچه رو با بدبختي بريدن؛از هيچ چي شانس نياورده.الانم ببين چه جوري داره خودشو ميزنه.از بچه مردم توقع ندارم اما دو تا پسر بزرگ كردم عين خروس جنگي به هم مي پرن.جفتشون به باباشون كشيدن.خوش لباسيشون هم به اون يزيد رفته.تصدق همون قيافه و سر و وضعش بود كه تونست من دختر حاج آقا عباسي رو خام كنه.

هي...هي...اين جا هم چقدر تاريكه؛سنگو كه بذارن چي ميشه.خدا كنه لااقل شباي جمعه بيان ديدنم.من كه يه شب جمعه نشد نرم قبرستون فاتحه.

 

سومیش بازم یه داستان کوتاه هست

تند و تند قدم برمی داری .

به هيچ چی نگاه نمی کنی .

بهت تنه می زنن .

بهشون تنه می زنی .

بوی عطر آشغالشون رو تحمل می کنی .

می خندن ، زر می زنن ، جيغ می زنن ؛ دود سيگار حوالت می دن , هيچی نمی گی , رد می شی .

داری يخ می بندی

دلت می خواد بری يه جای گرم ....

از بين پسرای قد بلند و موهای ژل زده شون رد می شی .

از لابه لای دخترای خوشگل و خنده های بلندشون می گذری .

هيچکس بهت نگاه نمی کنه .

هيچکس حست نمی کنه .

توی اين دنيا هيچکس درکت نکرده ... هيچکس .

تنهايي واست شده يه عادت .

يه عادت تکراری ... يه عادت تلخ و سياه .

تند و تند قدم بر می داری .

دل کوچيکت تاپ تاپ می زنه ... يه روزگاری عاشق بودی و حالا ....

بلاخره اونو از دور می بينی .

گرم می شی .

حس می کنی خود خودشه .

همونی که منتظرش بودی .

اونم تنهاست .

مثه خودت .

بهت نگاه می کنه .

بهش نگاه می کنی .

اون مياد جلو ... تو واميستی و اومدنشو نگاه می کنی .

رخ به رخت واميسته ... چشای سياهشو توی چشات می دوزه .

همونجا عاشقش می شی .

دستای کوچيکشو می گيری توی دستت .

دستای سردت داغ می شه .

لبخند می زنه ... تو هم می خندی .

برای شام دعوتش می کنی .

اونم با يه لبخند قبول می کنه .

هر دو تند و تند از لا به لای آدمای گيج و بی مصرف رد می شين .

يه رستوران شيک رو نشون می کنی .

تو جلوتر می ری ... اونم کمی آرومتر پشت سرته .

امشب چه شب خوبی می تونه باشه .

همه غم و غصه هاتو فراموش می کنی .

يهو يه صدای وحشتناک تو رو به خودت مياره .

تلپ .....

بر می گردی .

خشکت می زنه ... بدن له شده اونو می بينی که روی زمين پخش شده .

می خوای داد بزنی نعره بکشی ... ولی فقط اشکه که از توی چشات می زنه بيرون .

لاستيک دوچرخه رد خون اونو تا چند متر اونطرفتر با خودش می بره .

ايندفه هم عشقتو از دست می دی .

مثه خيلی دفه های ديگه .

هنوز برق چشای درشت و سياهشو جلوی چشات حس می کنی .

بغض توی گلوت می شکنه .

بلند بلند گريه می کنی وبا تموم وجود داد می زنی :

- من نمی خوام سوسک باشم .

 

سومیش هم یه خبر نه چندان خوشایند هست

اینکه یه سری هکر مقداری از Source ویندوز رو گذاشتن روی اینترنت و مایکروسافت هم اعلام کرده که این مقدار 29% از Source ویندوز هست. بعدش گفته که با این کدها نمیشه 100% Source  ویندوز رو خوند و فقط آدمهای حرفه ای میتونن این کدها رو بخونن. خوب آدم عاقل خوب مطمئنا آدم خیلی حرفه ای بوده که این Source هارو خونده دیگه. تازه 2 چیز دیگه به وسط میان، اینکه مطمئنا مایکروسافت یکم دروغ مالیده توش و گفته 29% و بیشتر از این حرفا لو رفته. دوم اینکه هکرها خر هستن اگر تمام چیزی که لو رفته رو بذارن توی اینترنت. حالا مردم نگران این هستن که تاحالا ویروس ها از طریق سوراخهای ویندوز میومدن تو حالا بفرمایین تو دم در بده. حالا مایکروسافت نگران اینه که رقبا اشکالهای ویندوز رو کشف میکنن میان یه حالی به بازار میدن.

فکر کنم به اندازه یه هفته نوشتم. کاری ندارین؟

باي

» نوشته شده در ساعت 14:44 توسط علی
» لینک


وقتی دود همه جا را فرا میگیرد

2004/4/22

سلام

خوبين؟

امروز بعدازظهر داشتم با دوستم حرف ميزدم و طبق معمول داشتم بين دو اتاق راه ميرفتم. وقتی وارد يکی از دو اتاق ميشدم يه بوی خيلی خفن ميپيچيد توی دماغم.

وقتی با دوستم خداحافظی کردم رفتم خيلی خوشحال که لباسم رو بپوشم برم Windows Longhorn بخرم بريزم. ديدم خدايا حال خونه خيلی کدر شده.

رفتم لباس پوشيدم ديدم خدايا هنوز داره بو مياد. اومدم از اتاقم بيرون اومدم برم طرف آشپزخونه که ديدم

تمامی آشپزخونه و خونه به اون بزرگی پر از دود شده. بدو رفتم در حياط - حياط خلوت . پنجره‌ها رو باز کردم. اول فکر کردم کتر سوخته. نگاه کردم ديدم نه. کتر پر از آب. نگاه کردم روی اونيکی شعله ديدم داره ازش به آرومی دود بلند ميشه. درش رو باز کردم ديدم که قرار بوده چندتا توت به مربا تبديل بشن ولی به ذغال اخته تبديل شدن.

ممانم بعداز خوابی بسيار سنگين بخاطر دود از خواب بيدار ميشن و ميگن چيکار کردی

آخه من چيکارهخ بيدم خودتون گذاشتين روی گاز و رفتين و اونوقت ميگين من چيکار کردم؟

در کل. از خير خريدن Longhorn هم گذشتيم.

ولی گذاشتمش برای روز شنبه

فعلا

کاری ندارين؟

» نوشته شده در ساعت 18:18 توسط علی
» لینک


Why?

2004/4/21

سلام

خوبين؟

ديروز داشتم چت ميکردم با آرزو و آرزو داشت به نتايج جالبی ميرسيد که من DisConnect شدم

در اين لحظه بود من ناخداگاه ياد اين تيکه از آهنگ سوزانا شدم که ميگفت

Why Now?

Why Me?

Why?

راستی آهنگ وبلاگم مبارکم باشه. قشنگه نه؟
اين آهنگ تست کارت صدا OnBoard هست که من کش رفتم

» نوشته شده در ساعت 18:18 توسط علی
» لینک