

2004/6/17


مروز نگاهم به کوچه ی بن بستی افتاد که کنار خونمونه. بچگی هام یادم افتاد.
بچه که بودیم شبهای تابستون من و داداشم و بچه های همسایه میرفتیم توی کوچه فوتبال بازی میکردیم. چقدر خوش میگذشت.
من بودم و داداشم و آرش و دوتا بچه های آقای کوچیکی، دو تا خسالی و ممد
من از همه کوچیک تر بودم. همه بین 4 تا 7 سال ازم بزرگتر بودن. چقدر خوش بودیم.
ولی حالا چی؟
حالا از کل کسایی که توی اون کوچه با هم بازی میکردیم من موندم و آرش و ممد.
من 17 سالمه، آرش 21 سالشه، ممد هم 22 یا 23 سالشه. حالا من 5 ساله که تا ته اون کوچه نرفتم حتی به یه دلیل کوچیک هم که شده تا ته کوچه نرفتم. حالا حتی بزور همدیگر رو میبینیم تا به هم سلام کنیم.
چقدر خوش بودیم
یادم میآد وقتی اول دبستان بودم و داداشم پنجم دبستان.
من کارنامه م رو گرفته بودم و همه رو 20 شده بودم. داداشم یه نمره 19 داشت و یه 18. گفتم ببین من همه رو 20 گرفتم. اونم گفت منم که اول بودم همینطور بودم.منو بگو داشتم بین اول و پنجم دبستان مقایسه میکردم. نمیفهمیدم جریان چیه؟ ولی وقتی اون تیزهوشان رفت و من نرفتم فهمیدم دنیا دست کیه.
یادم میآد وقتی که سال 73 برای اولین بار رفتم مدرسه. گریه میکردم.
یادم میآد از وقتی داشتیم از مشهد برمیگشتیم و اون ماجرای لعنتی.
یادم میآد وقتی رفتم راهنمایی.
امتحانای ترم 2 سال سوم راهنمایی.
یادم میآد وقتی اومدم دبیرستان.
یادمه 25 فروردین معلم گفت که از همین الآن بخونین، یک ماه دیگه امتحانهای آخر سال شروع میشن. ما گفتیم یک ماه، کی میره اینهمه راه رو. ما که خرخون نیستیم. ولی این یک ماه هم گذشت و شد 28 اردیبهشت. گفتیم یک ماه مونده تا امتحانها تموم بشن، حالا هم که داره خرداد تموم میشه
» نوشته شده در ساعت 0:37 توسط
علی
» لینک


2004/6/14


سلام.
اين شعر مال تيکهی آخر آلبوم حادثه از سياوش قميشی هست (۱۳۸۰)
آهنگ اين تيکه رو هم گذاشتم توی اين URL
خرسند شدیم از اینکه امروز
رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شده
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمد آنکه خاموش
کم داد اگر نگیرد افزون
خاموش شدیم و در خموشی
رفتیم سراغ میفروشی
فریاد زدیم که دوای ما کو؟
گویند دواست باده نوشی
هوشیار نشد مگر که مدهوش
این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت
این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان؟
از خود به کجا شوی گریزان؟
بیداری دل چنین مخوابان
سخت آمده است
مبخش آسان
هوشیار شدیم از اینکه هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم؟
مسجد سر راه، از آن گذشتیم
بر روی درش چنین نوشتیم
"در میکده هم خدای بینی با مرد خد اگر نشینی"
بازا که بروید باز
دل گل خزانش را
بازا که ببوید باز
عشق جاودانش را
بازا که بگوید باز
دل درد نهانش را
بازا که بجوید باز
دل جا و مکانش را
» نوشته شده در ساعت 1:33 توسط
علی
» لینک


2004/6/11


سلام. جون من. جون هرکی دوست دارین. مواضب خودتون باشین
من دوتا منبع دارم که میگن زلزله ی تهران خیلی نزدیک شده. یکیشون مال 15 خرداد هست و دیگرش مال یکی از همین روزا. یکشون فارسی هست و یکی دیگه انگلیسی. فارسی زیان توضیح زیادی نداده، میشه گفت اصلا توضیح نداده. ولی اونیکی خیلی خوب توضیح داده. مدارکی هم که ارائه کرده واقعا نگران کننده هست. من متنش رو خوندم. مدارکش رو هم نگاه کردم. واقع وحشتنکاه. به احتمال 68% زلزله ی تهران ممکنه هر لحظه ای باشه. مدارکی که ارائه داده قبلا توی زلزله های بم(6.2)، کالیفورنیا، افغانستان (6.1) مشاهده شدن. واقعا تن آدم رو میلرزونه.
بگذریم. چند وقته دلم گرفته. چون چتد وقت بلاگ ننوشتم. و من هم با بلاگ نوشتنم خودم رو تسکین میدم. این دفعه میخوام در مورد چند موضوع باهاتون صحبت کنم
یکی اینکه این آقا دوباره کاندیدای ریسات جمهوری شدن.
دومیش اینه که تازگیا میگن:
علی، مشکوک میزنی
علی، یک طوریته
علی، داری شیرین میزنی
علی داره یه کاری میکنه که نمیخواد کسی بفهمه
علی fall in love و دیگه ...، تموم
...
نمیدونم یهو چی شده در مورد من این حرفها رو میزنن؟ یعنی دیوونه شدم؟؟ نمیدونم شاید. میگن که دارم یه کاری میکنم که دوست ندارم بقیه بفهمن. آخه بابا من چی دارم که بقیه نباید بفهمن؟؟ نه gf دارم نه چیزی. تاز وقتی داری با کامپیوتر کار میکنی یا کتاب میخونی و ... به ناگه از در اتاق پرت میشن تو که مچ من رو بگیرن که هیچی هم به دستشون نمی افته . انقدر اینجوری من رو ترسوندن که دیگه reflex من به حد نهایت رسیده، البته reflex مال کلاس درس هم میشه.
موضوع بعدیم اینه:
- آقا این CD {...} چنده؟
- اصلش 2500 کپی هم 600.
- CD Windows XP رو چنده؟
- 1500 دارم میخوای کپی کنی 300 میشه.
- دیروز رفتم CD {...} رو از دوستم گرفتم کپی کردم
- CD {...} روز دیروز خریدم 2500. لامصب 2CD هست
- 2500؟ من گرفتم 1000
- CD {...} رو داری بهم بدی؟ میخوام برم کپی کنم
اینا حرفایی هستن که ما همیشه میشنویم. خیلی برامون راحت شده
یه نفر میره CD میخره 2500 تومن اونیکی 1000، یکی میره CD رو میگیره کپی میکنه
ولی اگر ما قانون کپی رایت داشتیم اصلا این تیپی نبود. یادم میاد چند وقت پیش داشتم با یه فیلیپینی chat میکردن، بهش گفتم windows من قاط زده بود رفتم CD رو با نیم دلار (400 تومان) کپی کردم چارچنوگل مونده بود. اونا باید 50$ بدن که CD رو بخرن. اگر CD رو کپی کنن مجبورن یه 200$ جریمه بدن. اونوقت ما میریم مثل آب نبات چوبی CD کپی میخریم. چقدر ما وضعمون از این لجاظ توپه.
همین
» نوشته شده در ساعت 11:33 توسط
علی
» لینک


2004/6/10


سلام. خوبين شما.
منم بدک نيستم. يه بلاگ با اين لينک گذاشتم مثل اينکه کسی کليکش نکرده. خوب شما لطف کردين کليک نکردين. http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=15648
خوب طوری نيست. اين دفعه کليک کنين
امروز روز آزادی ماست. روزی که امتحانات تموم شدن رفتن خونهی خاله آبجو بخورن. خيلی حال ميده. تعطيلات تابستون اصولا با بدن انسان سازگاری عجيبی دارن. کلا.
من امسال ديگه نميتونم توی خونه دووم بيارم. يه سال هرچی دلم خواست رفتم بيرون امسال ديگه نميتونم طاقت بيارم. در کل ميخوام امسال رو بيشتر توی مغازهی اين و اون تلپ باشم و توی خيابونا. خيلی حال ميده نه؟
اولين روز آزادی من
» نوشته شده در ساعت 16:40 توسط
علی
» لینک


2004/6/9


http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=15648
» نوشته شده در ساعت 14:0 توسط
علی
» لینک


2004/5/30


سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.
دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت 17:10 در تهران زلزله ای به قدرت 5/2 به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر 6 بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده 3تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت 5/2 در 70 کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران 4/2 بوده. وقتی با 4/2 یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با 5 چی از شهر بمونه وقتی هر 1 ریشتر 30 برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی 5 = 4*30.
من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.
فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.
مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون 10 طبقه همینجوری اومد پایین.
جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون 10 طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون
البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.
راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.
راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم 9 دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف
شعر»
صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟
همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی
چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟
بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه
بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو
تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟
هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود
(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)
بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل
موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی
هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟
دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا
دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه
(کوچه ها تاریکن ... به درک متن شعر عایل نیامدم)
تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ
شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟
گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه
رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار
گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟
صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
(Game Over)
شعر رو توی PopUP هم میذارم
در کل. مواضب خودتون باشین.
Bye
» نوشته شده در ساعت 1:17 توسط
علی
» لینک


2004/5/22


|
سلام خوبین؟ خوشین؟ بدک نیستم. امتحاناتم هم بدک نیستن. امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه آدم توی یه خونه تک تنها بدون دردسر (زن و بچه) یا اینکه کسی سرش غر بزنه بشینه زندگی کنه. فعلا تا ما توی دوران تحصیلات دبیرستانی هستیم نمیتونیم به شهر دیگه ای بریم و از این همه دردسر و غرغر راحت باشیم. خوشابحال دادشم. همونجا راحت، تک تنها داره زنگیش رو میکنه از راه دور هم کسی نمیتونه بهش غر بزنه. آخه شما فکر کنین هرجا خواستی میری. باهرکی خواستی حرف میزنی. با هرکی خواستی بیرون میری. هرجا خواستی میری. مدت زمانی که بیرون بودی دیگه مهم نیست هرکار خواستی میکنی. بهت گیر نمیدن چرا اینقدر با تلفن حرف میزنی. اصلا نگاه کنین این زندگی مجردی چقدر خوبه. اصلا زندگی مجردی، بپر توی بقل بابا من از همین جا به تمامی جوونای دنیا پیشنهاد میکنم که آهو نشین که بعدش مثل آهو توی چمنزاز گیر کنین که اونوقت دیگه باید رفیق قدیمی رو بیارین باقالی بار کنین. همین. کار دیگه ای ندشاتم. فعلا بای |
» نوشته شده در ساعت 12:0 توسط
علی
» لینک
|


2004/5/21


سلام
گفته بودم که يهروز Update ميکنم. نه اشتباه نکنين
الآن با اينکه بحث سياسيم مياد ولی امروز بحث سياسی ممنوع.
حتما متوجه شدين که يه سری شکلکها رو توی وبلاگ گذاشتم که از شکلکهای پرشين بلاگ نيستن.
من شبه برنامهی Emoticons رو تغييراتی دادم و Emoticons 2 الآن در خدمت شماست
ديگه مشکلی با پرشين بلاگ نداره چون سرورش رو عوض کردم.
يه کم خوشگل ترش کردم
و شکلکهای Yahoo! messenger ۶ رو بهش اضافه کردم که ميشه ۷۹ شکلک از ياهو + ۴۵ شکلک از بلاگاسکای که ميشه ۱۲۴ شکلک
حجم کلی برنامه کمتر شده (۷۹ کيلوبايت)
فايل فلش هست
تقرياب ميشه گفت ۹۵٪ از از شکلکهای ياهو در اين ورژن متحرک شدن. پس از پرشين بلاگ بهتر هست
و سعی ميکنم که تا چند وقت ديگه کد شکلکهای ياهو رو هم بهش اضافه کنم. چون شکلکهای مخفی ياهو که توی اين فلش هستن کدهاش رو هنوز کسی نميدونه
سعی ميکنم در ورژن بعدی هم از آدرس شکلک استفاده بشه و هم از اسکریپ HTML و هم از نسخه HTML که راحت تر باشه
برای دانلود ميتونين اين فايل ۷۹ کيلويی از اين لينک استفاده کنين
خودم لينک رو امتحان کردم و دانلود ميشه. اگر کسی نتونست دانلودش کنه آدرس e-mail رو بده تا براش send کنم.
يه نفر گفته بود که آهنگ اسکناس دانلود نميشه. من هميشه خودم لينکها رو از توی وبلاگ امتحان ميکنم و فايل رو کامل دانلود ميکنم. تنها مشکلی که داره اينه که Resumeable نيست.
فعلا بای
» نوشته شده در ساعت 8:37 توسط
علی
» لینک