

2004/9/21


سلام ملت.
خوبين؟؟ خوشين؟؟ ديشب خواستم که دوباره بنويسم. بنويس مدرسهها شروع ميشن و اينات. ولی ديدم واقعا الناز راست ميگه: يه grin که تا هيپوفيز ميره.
مصلا فردا اول مهره و من دوباره بايد برم سرکلاس ولی اصلا ناراحت نيستم. يعنی به قولی خيالی نيست.
ديروز بعداز يه مدت خيلی طولانی متحول شدم. داشتم يه کاری رو ميکردم. ولی ديدم توش موفق نميشم بخ خودم گفتم بايد خودم رو بخ خودم نشون بدم. حداثل بايد به خودم ثابت کنم که ميتونم. ثابت کردم. ثابت کردم که ميتونم اونجوری باشم که ميخوام. با مشکلات مبارزه کنم. به قول شرکت EA که ميگه: CHALLENGE EVRYTHING. چرا وقتی احساس ميکنيم داريم شکست ميخوريم ميکشيم کنار. چرا دوباره سعی نميکنيم؟ تلاشمون رو نميکنيم؟؟ من ديشب فهميدم که بهتره آدم بخاطر هدفش بميره ولی بهش برسه جتی اگر نرسيد ميگن تلاش خودش رو کرده. به قولی: اگر قراره از يه آسمون خراش بيافتی بهتره از طبقهی آخر بيافتی (مثلا اگر ۱۳۰ طبقه داره از همون طبقهی ۱۳۰)
امروز قراره با بروبچز بريم مدرسه. بريم برنامه کلاس ها رو بگيريم و بيايم. سومیهای سال پيش که خيلی بيکاری توی هفته داشتن. خداکنه ما هم همينجوری باشيم. خداکنه معلم فيزيکمون مقصود باشه. خداکنه عاقبتی معلم شيمی نباشه.
البته بگم: اين آرزوها رو بخاطر اين ميکنيم که به قول بچهها مثل سال پيش حوصله کلی حرف زدن و مخ زدن نداريم. سال پيش توی يک ماه اول ۳ تا از دبيرامون رو عوض کرديم. شيمی، هندسه، رياضی
راستي. تا حالا يه دفتر خاطرات داشتين؟؟ من يکی دارم. روی کامپيوترمه. روی http://localhost/. يه سيستم وبلاگ هست که من از اون به عنوان دفترچه خارات استفاده ميکنم. فقط هم خودم و خودم وقتی کامپيوترم رو روشن ميکنم ميتونم ببينمش. باحاله نه؟؟
فعلا همين
تا بعد
» نوشته شده در ساعت 7:38 توسط
علی
» لینک


2004/9/18


سلام. خوبين؟؟ منم بدک نيستم.
ديدن چقدر داره زود ميگذره؟؟امروزم شد ۲۸ شهريور و چهارشنبه اول مهر و دوباره کلاسها از شنبه شروع ميشن.
اول تابستون ميگفتيم هی چقدر ۹ ماه زود گذشت. تابستون شروع شد. ولی الآن ميگيم چقدر زود گذشت اين ۳ ماه و دوبارشه شروع شد.
منم امسال ميرم سال سوم رياضی. امتحان نهايی دارم. سال ديگه کنکور دارم. بايد از الآن شروع کنم. اگر واقعا ميخوام يه کارهای بشم. چون ما پسرا مثل دخترا نيستيم که بتونيم دوبار بيشترک امتحان بديم. دوسال امتحان بده بعد بفرما سربازی.
درکل. ميخوام بگم امسال ميخوام بکوب بخونم برای امسال و سال ديگه. درسته دوسال ديگه هنوز ولی معدل سال سوم توی کنکور تاثير داره.
اميدوارم خوش باشين.
فعلا بای
» نوشته شده در ساعت 8:45 توسط
علی
» لینک


2004/9/12


سلام. خوبين؟ خوشين؟؟
امروز ياد مدرسه افتادم. چه بلايهايی که سر معلم نمیآورديم.
يادم نميره سر موش (معلم بينش اسلامی که قيافش کپی موش بود) چه بلايی آورديم. اومديم يه قالب پنير برداشتيم سر کلاس جلوی تخته آويزون کردم. چندتا برچشب موش هم روی تخته زديم. يه بار موش سر کلاس راه داديم. يه بار هم از ته کلاس روی پشت معلم ليزر مينداختيم.
سر عباس کچل (ادبيات فارسی) چه بلايی که نداديم. مرتيکه چلغور هی ميگفت که من ماشين ندارم و فلان. يه بار هم که بارون زياد اومده بود و نتونست با دوچرخه بياد. لندکروزش رو آورد ما از خجالت شيشه و چرخهای ماشين در اومديم.
سر کريم نور بالا (عربي، سن: ۷۵) چقدر اين آدم باحاله. هميشه بالا رو نگاه ميکنه و همه جای کلاس رو ميبينه. همه چيز رو هم خوب به خاطر ميسپاره. آقا عادت داشتن که ر رو به صورت بسيار غرايی تلفظ کنن. اينجوری ررررررررررر. ماهم روی تخته نوشتيم عررررررررربی. آقای کرررررررررريمی. اون هم اومد سر کلاس از فحشهای هميشگيش نثارمون کرد. کررررررررررره خر. همهتون دوباررررررررر خررررررررررين.
سر عاقبتی (شيمی) چه کرديم. توی حياط پشتی مدرسه سرايدار مرغ و گوسفند نگه ميداره. يهبار کلاس اولی رو اجير کرديم تا يکی از مرغها رو از لای پنجره کلاسش بفرسته تو.
سر همه يه بلايی داديم. سر سلجوقی. مردک مشهدی(گودرزی)، سر مقصود ژيان (ژيان داره)، سر محمد خلاف (جغرافی)، سر اکبر ديزل، سر همه يه بلايی داديم.
ولی باورتون ميشه يا نه. ۸۰٪ اين کارا زير سر من بود. ولی من ميدونستم چيکار کنم که اسمی از من نياد توی اين خرابکاريا
هی يادش بخير.، ولی همين هفتهی آينده دوباره شروع ميشه
» نوشته شده در ساعت 8:34 توسط
علی
» لینک


2004/9/6


سلام. خوبين؟؟
تو اين چند روز ميشه گفت اصلا سراغ اينترنت نيومدم. فقط در حد چک کردن آفلاين هام.
من قبل از اين خيلی استفاده از اينترنتم بالا بود. تا توی مرداد ماه حتما روزی يک ساعت و نيم دو ساعت ميبايست کار کنم. تا اينکه از توی مرداد تونستم خودم رو کنترل کنم و اونقدر ديگه کانکت نشم. از اول شهريور بهتر شده و من در ۴ روز گذشته فقط به اندازهی يک چک ميل پای اينترنت بودم.
تونستم بعداز مدتها خودم رو کنترل کنم.
آدم توی اين مدت چيزای زيادی به ذهنش ميرسه که ميخواد بنويسه. ولی به پای نوشتن که ميرسه همشون ميپرن.
همين.
فعلا بای
» نوشته شده در ساعت 7:20 توسط
علی
» لینک


2004/8/30


سلام. خوبین؟؟
منم بدک نیستم. المپیک هم بالاخره تموم شد. از هر مدال دوتا آوردیم. رضا زاده و ساعی واقعا شاهکار کردن.
نمیدونم چرا ولی دلم برای مسابقات المپیک تنگ میشه. راستی. دیشب بازی روم و ایران رو دیدین؟؟ تنها کسی که واقعا میتونست مقاومت کنی در مقابلشون علی کریمی بود. پاسهای خوب و دریبلهای خوب. واقعا این بازیکنی هست که لینگه نداره.
در کل. گفتین که هروقت Update کردم بگم. چشم. من دفعه ی قبل یادم. رفت ایندفعه حتما اینکارو میکنم.
فعلا
» نوشته شده در ساعت 7:42 توسط
علی
» لینک


2004/8/26


سلام. خوبين؟؟
منم خوبم.
ديشب بالاخره تونستيم بداز چندين روز از آغاز المپيک يه مدال بگيريم. اونم به زور رضا زاده٬ قهرمان جهان.
يه جوری وزنهها رو بالا ميبرد انگار وزنه ۲۵ کيلو رو بجای ۲۵۰ کيلو ميبره بالای سرش. ولی کارش درست بود.
بالاخره تونستيم بعداز چند روز يه مدال بگيريم اونم طلا. خيلی خوبه نه؟؟
راستی يه شعر براتون ميذارم اينجا مربوط به آهنگ Toxicity از System of a Down
برين يهجايی خودتون پيداش کنين. نتونستين پيداش کنين بگين من لينک بدم.
Conversion, software version 7.0,
Looking at life through the eyes of a tire hub,
Eating seeds as a past time activity,
The toxicity of our city, of our city,
New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.
More wood for their fires, loud neighbors,
Flashlight reveries caught in the headlights of a truck,
Eating seeds as a past time activity,
The toxicity of our city, of our city,
New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.
New, what do you own the world?
How do you own disorder, disorder,
Now, somewhere between the sacred silence,
Sacred silence and sleep,
Somewhere, between the sacred silence and sleep,
Disorder, disorder, disorder.
When I became the sun,
I shone life into the man's hearts,
When I became the sun,
I shone life into the man's hearts.
همين.
فعلا خداحافظ
» نوشته شده در ساعت 7:38 توسط
علی
» لینک


2004/8/22


سلام. خوبين؟؟ خوشين؟؟
ميبخشين که يکم دير Update کردم. آخه ميدونين گذاشتم که اول شهريور بشه بعدش يجا Update کنم.
فکر نکنم هيچ کدوم از شما يادتون بياد که امروز چه روزی هست. خوب. خودم ميگم. امروز روز تولد يکسالگی رفا هست. از زمانی که من شروع کردم با اسم رفا نوشتن يکسال ميگذره.
تو اين مدت با خيليا دوست شدم. بهم خيلی لطف کردين.
روزی که اسم رفا رو روی خودم گذاشتم گفتم تا آخرش ميرم. تا جايی که توان داشته باشم اسم رفا رو حفظ ميکنم. سعی خودم رو همچنان ميکنم.
همين.
به ياد قديما: من خداحافظ
» نوشته شده در ساعت 9:8 توسط
علی
» لینک