تبليغاتX
Loud Silence
ول کن نیستم. فکر کردین

2005/9/22

گفته بودم که اين وبلاگ رو ول نميکنم. عين کنه چسبيدم به اين وبلاگ و ولش نميکنم. همونطور هم که گفته بودم فقط وقتی بميرم ولش ميکنم.

با اجازه‌تون بله امسال بنده بچه کنکوريش هستم و از اينا ولی کاری نداريم به اين حرفا.

داشتم چندروز پيش فکر ميکردم که من کی شروع کردم به نوشتن. داغ فرمودم. من وقتی ميرفتم دوم دبيرستان٬ وقتی هنوز جغله بودم٬ نی‌نی بودم اودم سراغ اين وبلاگ و شروع به نوشتن کردم. چقدر  زود ميگذره نه؟؟ ۲ سال به همين سادگی گذشت. البته بگم ربطی به زمان تولد و اينها نداره. اصلا و ابدا

خلاصه‌ی احوالاتی که امروز اومدم اينجا اينکه من کمی کمتر ميام ولی اينکه اصلا نيام فکرش رو هم نکنين که امکان نداره. شايد هفته‌ای يه دفعه شايد هم دو‌هفته‌ای يه دفعه ولی ميام و اصلا نيام باز هم ميگم امری‌ست محال و باور‌نکردنی.

چيزی ندارم که فعلا بگم. تا بعد

» نوشته شده در ساعت 7:1 توسط علی
» لینک |


The Village

2005/9/16

تاحالا فيلم The Village رو ديدين؟؟

خيلی فيلم باحاليه. کارگدانش M.Night.Shymalan هست: کارگردان حس ششم.

بازيگراش همBryce Howard , Joaquin Phoenix , Adrien Brody , William Hurt   Sigourney Weaver هستن.

يه فيلم توپ در مور يه روستا که محاصره شده توسط چيزايی که بهشون ميگن مخلوقات.

فيلمی که تا آخرش جذبتون ميکنه. حال ميکنين باهاش.

اين از اين و يه چيز ديگه اينکه بياين و توی Y! 360 عضو بشين. کافيه برين توی 360.yahoo.com و اگر آی دی شما بالای ۱۸ سال باشه ميتونين ثبت نام کنين

» نوشته شده در ساعت 15:30 توسط علی
» لینک


کنکور

2005/9/15

خوب. نتيجه‌ی کنکور اومد. ن هم از اين به بعد که چه عرض کنم از همون ۲ ماه پيش بهم ميگفتن بچه کنکوری.

بقول خيلی‌ها امسال رو بايد خودکشی کنی. عموم ميگه: يه سال بخور نون و تره٬ صد سال بخور نون و کره. واقعا آره. بايد يکم اسمال خودم رو از همه لحاظ کنترل کنم.

يادآوری: من هرگزانه اين وبلاگ رو ترک نخواهم گفت.

من چون کنکوری‌های زيادی رو به چشم ديدم و با ۲تاشون در تمام مدت اون سالهای پشت‌کنکوريشون باهاشون زندگی کردم٬ تجربه‌م از کسی که کنکور داده هم بيشتره٬ از کسی که ميگه من تجربه‌م از همه بيشتره.

اگر الآن روی ميز من رو نگاه کنين همه‌ش کتاب و جزوه و از اينجچور خرت‌وپرتاس. مثلا من آخرين فرد کنکوری اين فاميل اينطرفی هستم و تمام جزوه‌ها به من ميرسه.

يکی از دوستام ميگه تجربه‌ی کسی کمه رتبه‌ش ۱۲۰۰۰ ميشه از کسی که نفر اول ميشه بيشتره

خوب. احتمال ۹۹.۹٪ اين آخرين بلاگ کنکوری من هست. ديگه از اين بلاگها نمينويسم

» نوشته شده در ساعت 8:23 توسط علی
» لینک


به آنجا رفتم و بازگشتم

2005/9/11

حالا که کتاب رو همه نخوندن که. هنوز جلد دو کتاب نرسيده ولی به نظر ميرسه تو از يه مترجم ديگه عيراز ويدا اسلاميه خوندی که ميدونی جريان چيه. (به وروجک)

ميدونين اسم اين بلاگ چيه؟؟ نگاه کنين ميفهمين

There and back again

اسمش آشناست نه؟؟ اسم کتاب بيلبو بگينز بود ولی اينيکی مال رفا هست.

من سه‌شنبه هفته‌ی پيش با برادرام و پسر داييم اومديم تهران. وای که خود فاز بود. مجردی خيلی فاز ميده. حالا گير ندين که من زن و يچه ندارم و صدسال سياه هم نمی‌خوام. منظورم بدون گيرپيچ ميباشد.

تاحالا اينقدر توی تهرون نگشته بودم. ظرف ۳ شب حدود ۴۰۰ کيلومتر توی شهر گشت کرديم. صبح امروز هم ساعت ۶ با قطار رسيدم کرمان و ساعت ۷ سر کلاس بودم. مردم از خواب. سر کلاس اول بعضی وقتا چرت ميزدم ولی سر کلاس دوم که کاملا رفته بودم. مدام چرت ميزدم. خداروشکر ساعت سوم برگذار نشد. خدايی خيلی فاز ميده آدم شب توی راه باشه و نخوابه.

جريان کتاب ۶ هم که همه ميپرسين اين هست که ... ... ... ... ... ... حالا فهميدين؟؟

رفتم ترجمه‌ی جلد اول کتاب ويدا اسلاميه رو نگاه ميکنم. ميبينم يه تيکه‌ش هست نوشته: دوست ندارم ... جلوی همه با کس ديگه‌ای راز و نياز کنه.

توی ترجمه‌ی يکی ديگه نوشته: با کسی زياد صميمی بشه.

آخه بابا اينا ديگه کی هستن؟؟ هان؟؟

هيچی به اندازه‌ی نسخه‌ی انگليسی کتاب فاز نميده.

حال بگذريم.

کرمان يه نمايشگاه داره که هر ساله برگذار ميشه. نمايشگاه گل و گيساه که واقعا خيلی قشنگه.

ريو ديدين چقدر قشنگه؟؟ توی نمايشگاه به عنوان دوست محيط زيست بود. موتورش باحاله: ۳تا پک که نميتونی دست بهش بزنی. اين خوبه. قيمت خوبی هم داره ۱۱.۴۵۰. واقعا به درد مايه‌دارايی ميخوره که ميخوان يه ماشين خوشگل خوب سوار شن. البته اگر از من بپرسين Gol هم کرمان خودرو توليد ميکنه خوبه. شتاب داره مامان.

ديگه فعلا کف کردم از بس فک زدم.

» نوشته شده در ساعت 14:16 توسط علی
» لینک


کاملا یادم رفته بود

2005/8/30

کامل يادم رفته بود. اول شهريور من دوساله شدم

الآن به مدت ۶ ماه هست که يک از دوتا لامپ اتاقم شل شده. يعنی تا ۲ هفته قبل وقتی روشنش ميکردی ياد اين فيلم ترسناکا ميافتادی توش يه چراغ کم نور٬ پر نور ميشن. الآن هم ۲ هفته‌س که ديگه روشن نميشه و من حوصله ندارم برم صندلی بذارم و چراغ رو سفت کنم. فقط سفت کنم. اين يعنی اوج وسعت يک انسان.

توی دوتا بلاگ قبلتر يه نفر که الآن حوصله‌ش رو ندارم که فکر کنم دقيقا کی بود نوشته بود که بخاطر مشکلات سرور از اين وبلاگ فقط يه مشت يادداشت و مقادير هنگفتی ضربدر بيش نمانده. کلا وبلاگ من بيش از همين هم نيست (بدون شوخی)

الآن که من اينجام آمريکا داره با طوفان کاترينا دست و پنجه نرم ميکنه. بدبختا

تا حالا ۳ بار سری کامل ارباب حلقه‌‌ها رو ديدم و هر دفعه ازش لذت کامل رو بردم.

به نظر من توی کتاب ۶ بايد يان مک کلن (گاندولف) نقش دامبلدور رو بازی کنه. (قابل توجه کسانی که کتاب رو خوندن. نفرين ميکنم اگر کسی توی کامنتش بگه که جريان کتاب ۶ چيه نفرين)

این یعنی دامبلدور

» نوشته شده در ساعت 1:1 توسط علی
» لینک