

2005/10/13


توجه: درس گرفته شده پس داده نميشود 
----------------------------------------------------
اينقدر از اون روزايی که میخواستم اين مطالب رو بنويسم ميگذره که ديگه يادم نمياد کدوم مطلب مال کی هست ولی مينويسم. اوليش رو نوشتم ولی بقيهش
----------------------------------------------------
نمیدونم برنامهی فرزاد حسنی (جزرو مد) رو نگاه ميکنن يا نه. برنامهی ۱۷ يا ۱۶ مهر رو هنوز نميتونم بپذيرم که اين دو زوج خوشبخت
واقعا اينجوری بودن. همون آقا و خانم گايينی. واقعا اون قسمتش خيلی حال به هم زن بود
----------------------------------------------------
همينطور که جلوتر ميره و توی رومورهای هری پاتر شرکت میکنم نتايج باحالتری گير ميارم. مثل اينکه ولدمورت رگيولوس بلک رو نکشته ولی اون مرده. مطمئنا رگيولوس بلک بوده که اون هورکروکس رو برداشته ولی هنوز نابودش نکرده.
اينکه اسنيپ به دستور دامبلدور اين کار رو کرده (اين رو مطمئنم).
ولی هنوز بين علما اختلاف هست که چه کسی با رگيولوس بلک رفته تا اون هورکروکس رو برداره. شايد کريچر چون رگيولوس مورد احترام خانواده بوده و کريچر هم مجبوره تمام دستورات رو انجام بده.
----------------------------------------------------
ماه رمضون خوش ميگذره؟ من ميخوام صبح زود بيدار بشم ولی هرکار ميکنم نمیتونم از زمان عادی خودم (۵) زودتر بيدار بشم. هرکار ميکنم نميشه.
----------------------------------------------------
پنجشنبهی هفتهی ديگه توی مدرسمون افطاری ميدن. اصلا بحث اين نيست که کی چقدر بخوره يا اصلا چی بخوره مهم اينه که همه ملت با هميم و اين حال ميده. فکر کنم فرداش مدرسه تعطيل باشه به علت نظافت.
----------------------------------------------------
فکر کنم امروز (سه شنبه ۱۹ مهر) بتونم کاری رو که ۷ ماه هست مچلم کرده تمومش کنم. بقول ديگه از شرش خلاص بشم.
----------------------------------------------------
ديدی چی شد؟ اونقدر دير اقدام کردم که برای کنکور آزمايشی ديگه نميتونم ثبت نام کنم. بسوزه پدر مشغلهی زياد
----------------------------------------------------
مسئلهی قالب هم اشتباهی بود. يه قالب قديمی رو با لينکهای جديد جايگزين کرده بودم. شرمنده
----------------------------------------------------
اخبار گفت: کنکور امسال حتما تغيير خواهد کرد. ممکنه سوالها ۵ گزينهای بشن. ولی تا هفتهی ديگه تغييرات تصويب ميشن. گفتن که سوالها رو مفهومی ميدن جوری که کلاسهای کنکور ديگهزياد تفاوتی توی کار نداشته باشن و فقط ما کتاب رو ربخونيم.
----------------------------------------------------
اگر يه قورباغه رو بندازين روی يه تابهی داغ سريع میپره بيرون. ولی اگر بذارينش توی آب سرد بعد اون آب رو کم کم گرم کنين تا جوش بياد قورباغه میپزه بدون اينکه بياد بيرون. فکر کنم ما همه داريم مثل قورباغهها پخته ميشيم
----------------------------------------------------
روی يه پيراهن نوشته بود:
Welcome to my nightmare
يادش بخير يه زمانی چيزای باحال مينوشتن روی پيراهنا مثل اسم خوانندهها٬ LP يا Slipknot. اين چرت و پرتا چيهن؟؟
» نوشته شده در ساعت 5:55 توسط
علی
» لینک


2005/10/6


۶ مهر
يه دختری رو ميشناسم که خيلی شبيه شخصيت Uptown Girls هست! حيف که هم اينکه ازم يه ۵ سالی بزرگتره هم اينکه با هم فاميليم و بايد همديگه رو هرازچندگاهی ببينيم٬ وگر نه يه چيزی بهش ميگفتم!
----------------------------------------------
۷ مهر
تا چندروز پيش "TV Shows I Like" توی ياهو۳۶۰ من خيلی بود. ولی وقتی که فکر کردم ديدم جای "کوله پشتی" خاليه. خدايی ”فرزاد حسنی“ آدم باحاليه ها.
---------------------------------------
۸ مهر
يه نفر يه کامنت به يه بنده خدايی که به هم ريخته بود داده که توش نوشته بریدن کار همهی ماست. فقط بايد يه چيزی پيدا کنی که در اينجور مواقع بهش پناه ببری تا قاط نزنی.
منم قبول دارم. ولی من ميگم بزرگترين اشتباه اينه که به يه آدم تکيه کنی.
منظور از آدم يعنی دوست و رفيق و برادر و خواهر و اينجور چيزا!
---------------------------------------
۸ مهر
از طريق مشاهدات و بيان خاطرات از طرف کسان به اين نتيجه رسيدم که بهترين دوران زندگی آدم زمانی هست که خونهی پدر مادر مياد بيرون و برای هميشه تنها ميشه. لذتی داره نه؟؟ تنها باشی کسی هم مزاحمت نباشه٬ برای هميشه .
---------------------------------------
۸ مهر
The Last Samurai
خيلی خوشم اومد. ولی افسانهی واقعی رونين (چيزی غير از فيلم رونين) رو بيشتر دوست دارم. کسی افسانهش رو ميدونه؟؟
-----------------------------------------------
۱۱ مهر
توی دنيا فقط يه قلب هست که برای تو ميزنه اونم مال خودته
---------------------------------------
۱۱ مهر
داداشی امروز رفت. دوباره روز از نو روزی از نو
---------------------------------------
۱۱ مهر
پرشين بلاگ خيلی تنبله. بابا الآن چند قرنه که ياهو شکلکهاش از ۷۰ تا بيشتر شده اونوقت پرشين بلاگ فقط همين چندتا رو داره اونم با اين گرافيک ستم.(مثال:)
---------------------------------------
۱۲ مهر
دارم کم ميارم. خيلی بيش از اونی که بايد از مخم کار کشيده ميشه. اين "کار کشيدن" نبايد حتما توسط ديگران باشه! با اين وجود وقتی فکر ميکنم که قصد چه کارهايی رو دارم و آخر روز حساب ميکنم که چند درصد از کارها رو انجام دادم داغ ميکنم٬ خيلی.
---------------------------------------
۱۲ مهر
با مامانم کل گذاشتم
پسر داييم توی يه شهر ديگه دانشگاه قبول شده. يه خونه براش گرفتن (خونه٬ نه خونهی دانشجويی) و بخاطر همين تنهاست. مامانم ظهر امروز ميگفت اينکه آدم تنها باشه و اينا خيلی سخته: حالا درسته شما جوونا ميگين راحتتريم وقتی تنها باشيم ولی فکر ميکنين٬ مثلا خودت وقتی تو خونهای و تنها هستی بهتره يا اينکه يه نفر توی خونه باشه حتی اگر باهاش حرف نزنی و کاری به کارش نداشته باشی.
گفتم برام فرقی نداره (تجربههام بهم ثابت کردن که واقعا برام فرقی نداره). مامانم گفت که يه روز تنهات ميذارم ببينم چه ميکنی. من هم ok رو دادم
---------------------------------------
۱۲ مهر
خدا بيامرزه اونی رو که کتاب "مردان مريخی٬ زنان ونوسی" رو نوشت ولی فکر کنم توی محاسباتش يکم اشتباه کرده بود. مثلا دوتا کهکشان اونورتر.
مردا و زنا خيلی با هم فرق دارن اونقدری که فاصلهی مريخ و ونوس برای بيان فاصلهشون خيلی کمه
---------------------------------------
۱۲ مهر
۳ سال پيش برادرم شروع کرد به وبلاگ نويسی. بعد از حدود يکسال(يا کمتر) وبلاگ همکلاس قديمیش رو ديد. يه کامنت براش گذاشت با اسم وبلاگيش. شب که به خونهش زنگ زده بود پسرک بهش گفته بود که: وقتی خوندمش نميدونم ازکجا فهميدم توئی. چقدر اذيتش کردم که گفتم سبک حرف زدنت و نوشتنت تابلوئه
---------------------------------------
۱۲ مهر
تاحالا ۳ نفر بهم گفتن که هرجا که ميری کامنت ميذاری بدون خوندن اسمت ميشه فهميد که تو کامنت گذاشتی. همونی شدم که ميزدمش توی سر برادرم
---------------------------------------
۱۲ مهر
۶ ماه قبل از کنکور با دوستم رفتيم برای ماشينش ۱ميليون و ۷۰۰ هزار تومان ساب و سيستم بست.
بعداز۶ ماه٬ چندروز پيش خيالش راحت که دانشگاه ثبت نام کرده ماشينش رو از گاراژ ميخواد دربياره. ميرم پيشش. يه پارچهی نم برميداره تا ماشين رو گردگيری کنه.
با همون پارچه مشغول گردگيری سابهای ماشين هم ميشه.
آخه ساب مگه نياز به گردگيری داره احمق!!؟؟ اونم اينجوری. مثلا اسمش "ساب" ميباشد خره!
---------------------------------------
۱۳ مهر
اميدورام به کسی برنخوره ولی زنها خيلی کينه توز هستن و کينهتوزيشون خيلی خطرناکه.
اون جوکه مذکر يا مونث بودن کامپيوتر که يکی از قسمتهاش ميگه: کامپيوتر مونث هست چون هرچيزی رو توی حافظهش نگه ميداره تا يه روزی باهاش بزنه توی سرت
---------------------------------------
۱۴ مهر
باورم نميشه. اين برادر سيريوس بلک بوده که اون هورکروکس رو دزديده و هورکروکس هنوز نابود نشده. هرکسی که نسخهی انگليسی کتاب ۵ رو داره search کنه "locket" و هر کسی هم نداره توی فصل ... تقريبا اواخرش هست که هری و جينی و بقيه يه جعبه پيدا ميکنن که توش خيلی چيزا هست بعلاوهی يک جعبهی جايزهای گردن آويز (همون لاکت) سنگين که هيچ کدوم نتونستن بازش کنن.
---------------------------------------
روز آخر اين سری
دارم به يادداشتهای روزهای گذشته يه نگاهی ميندازم. بنظر ميرسه دارم توی اين سبک بهتر ميشم. به اين نتيجهی سازنده هم رسيدم که اينجوری بلاگ نوشتن باعث ميشه که بتونم بيشتر بنويسم و چيزايی رو که بيشتر ميخوام رو بهتر بنويسم. ولی هرکار که ميکنم نميتونم آخرش اون سبکی رو که ميخوام پياده کنم (سبک وبلاگ نويسی به روش "خودم بودن")٬ حتی بصورت پيش نويس
» نوشته شده در ساعت 4:25 توسط
علی
» لینک


2005/9/28


Nicole Kidman??? نيکل کيدمن و اين کارا؟؟
ديروز يه کليپ ديدم از نيکل کيدمن و رابی ويليامز که با هم همخونی کرده بودن يخيلی قشنگ بود. ولی من ميخوام داشته باشمش. کسی سراغ نداره من يجوری دانلودش کنم؟؟
-----------------------------------------------
دارم ۴ تا کار رو با هم پروسس ميکنم.
۱. صبح ميرم مدرسه
۲. برای کنکور ميخونم
۳. سايت خودم رو تکميل ميکنم
۴. کارايی که بقيه بهم ميدن (کوچيکشون خريد بيرونه) رو انجام ميدم
۲ تا کار وسطی از روی ميل هست ولی بقيهش نه. ديگه کم کم دارم کم ميارم.
---------------------------------------
توی يه اتوبوس نوشته: من و تو قصهی يه کتاب کهنهايم. مگه نه؟؟
---------------------------------------
معذرت ميخوام که اونجوری که بايد بهتون سر نميزنم ولی شرمنده. در اسرع وقت بهتون سر ميزنم که سرتون درد بگيره. قول ميدم
---------------------------------------
هميشه کوتاهترين جواب اينه: يه کاری بکن.
---------------------------------------
نميدونم توجه من زيادتر شده به اين مسائل يا واقعا زياد شدن. هرجا ميری نوشته کلاس کنکور. تبليغ تلويزيون شده کلاس کنکور. توی خيابون برگه تبليغاتی ميدن دستت کلاس کنکور.
---------------------------------------
شکست واقعی در زندگی وقتیست که برای يک لحظه همه چيز را رها کنيد و متوجه نمیشود که چقدر به هدف نزديک بودهايد
---------------------------------------
همونطور که متوجه شديد اين سبک نوشتن رو تازه دارم تمرين ميکنم. والا زياد خوشم نمياد ولی چون دير به دير ميام (دير تر از قبل) پس بايد تميرن کنم.
» نوشته شده در ساعت 0:35 توسط
علی
» لینک
|