تبليغاتX
Loud Silence
شب یلدای دیگه

2005/12/21

شب يلدا باز هم اومد. يه شب يلدای ديگه و عشق و شور و حال و از اينا.

اين هم سومين شب يلدا که رفا با شما ميگذرونه. خوشحالم. خيلی خوشحالم.

اگر اين وبلاگ هيچ خاصيتی برای کسی نداشت٬ برای من خيلی مفيد بود. با دوستايی آشنا شدم که اصلا از آشنايی باهاشون ناراحت نيستم.

الان که اين رو گفتم ياد جمله‌ی Robin williams افتادم توی فيلم Good Will Hunting

* چون ميدونم اين ظلمه که آدم يه تيکه از ديالوگ اين فيلم رو نصفه بياره وسط پس کل اون قسمت ديالوگ رو مينويسم:

Wil: هيچ وقت فکر کردی چه زندگی‌ای داشتی اگه با زنت آشنا نمی‌شدی؟؟

Sean: چطور؟! وضعم بدون اون بهتر بود؟

Will: نه نه! منظورم ...

Sean: عيبی نداره. سوال مهميه. چون روزهای بدی داشتم که به چيزای خوبی ختم ميشد که قبلا بهشون بی توجه بودم.

Will: از آشنايی با زنت پشيمون نيستی؟؟

Sean: چرا بخاطر زجری که حالا ميکشم. منم پشيمون ميشم اما حتی از يه روز زندگی با اون پشيمون نيستم.

اين فيلم رو عشق است. از بحث فيلم بيايم بيرون که داشتم درمورد شب يلدا صحبت ميکردم.

چون آرشيوم رو دانلود کردم و همه‌ش رو خوندم بجا ديدم که يه گوشه‌ی نظری هم داشته باشم به بلاگی که سال پيش به مناسبت شب يلدا نوشتم:

تا حالا به حکمت شب يلدا فکر کردين؟؟

طولانی ترين شب سال. شبی که همه ميخوايم با هم باشيم؟؟ ميدونين منظور از اينکه ميگن بياين تا با هم باشيم تا آجيل بخوريم و آرزو کنيم و فال حافظ بگيريم چيه؟؟

اينها همه رسمهايی هستن که از روی حکمت درست شدن.

قديميا وقتی طولانی ترين شب سال ميشد که با اولين روز زمستون هم همراه هست يه شعری ميخوندن که الآن يادم نيست. اونا ميخواستن با خوندن اين شعر صداشون رو از توی خونه بيرون ببرن تا ديو شب بشنوه. اونا ميخواستن کنار هم باشن تا ديو شب بدونه که حتی اگر صبح خيلی دير هم بياد اونا کنار هم ميمونن تا صبح بشه. ميخواستن بگن حتی اگر شب طول بکشه بازم شادن و ناراحت نميشن. بازم هستن و غمگين نميشن. ميخواستن ديو غصه بدونه که اونا هنوزم خوشحالن و شب هيچکاری نميتونه بکنه. ميخواستن به زمستون نشون بدن که زمستون هرچی هم سرد باشه اونا نميترسن و منتظر بهار هستن (همونطور که در جشن سده هم ديده شده). اونا ميخواستن شروع طولانی شدن روزها رو جشن بگيرن.

حالا بياين ما هم مثل اون قديم نديما آجيل بشکونيم. هندونه ببريم. فال بگيريم. آرزو کنيم که زمستون خوبی داشته باشيم.

شب يلداتون مبارک...

الآن توی لغنتنامه‌ی دهخدا زدم "يلدا". اون زمانی که بلاگ سال پيش رو نوشته بودم اين لغت‌نامه رو نداشتم ولی با اين حال يه چيزايی الآن بهش اضافه کردم ولی برسيم به چيزی که توی لغتنامه نوشته:

لغت سريانی: به معنی ميلاد عربی و چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق کرده‌اند از اين رو بدين نام ناميده‌اند. بايد توجه داشت که جشن ميلاد مسيح که در ۲۵ دسامبر (نوئل) تثبيت شده طبق تحقيق محققان در اصل٬ جشن ظهور ميترا (مهر) بوده که مسيحيان در قرن چهارم آن را روز ميلاد مسيح قرارداده‌اند. يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است که دراز ترين شبهای سال است و در آن شب يا نزديک بدان٬ آفتاب به برج جدی بحويل ميکند و قدما سخت آن را شوم و نامبارم می‌انگاشتند. در بيشتر نقاط ايران در اين روز جشنی برگذار ميشود . شعرا زلف يار و همچين روز هجران را از حيث سياهی درازی بدان تشبيه کنند و از اشعار برخی از شعرا مانند سنايی و اميرمعزی که به عنوان شاهد در زير می‌آيد رابطه‌ی بين مسيح و يلدا ادراک ميشود. يلدا برابرست با شب اول جدی و شب هفتم دی‌ماه جلالی و شب بيست‌ويکم دسامبر فرانسوی.

يه صاحب دولتی پيوند اگر نامی همی جويی / که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا -- سنايی

در شبهای يلدای ظلم که آفتاب ملک من به  مغرب زوال افول نمايد چراغ فراغ چگونه افروزند (سندبادنامه ۴۰)

سخنم بلند نام از سخن تو گشت و شايد / که درازنامی از نام مسيح يافت يلدا -- سيف اسفرنگ

» نوشته شده در ساعت 23:59 توسط علی
» لینک |


215

2005/12/20

الآن ساعت ۱۹ از روز پنجشنبه‌س و اصلا مهم نيست که الآن چه ساعتی و چه روزی هست. مهم اينه که الآن داره بابالنگ‌دراز پخش ميشه.

من عاشق اين سريال (البته فکر کنم معمولا به اينها ميگن کارتون) هستم. هردفعه که از اول شروع به پخشش کردن من نشستم و نگاهش کردم. بی‌نظيره. هم داستانش و هم ساخت فيلمش.

نميدونم کتابش رو خوندين يا نه ولی کتابش در قالب نامه‌هايی هست که از طرف جودی به طرف بابالنگ‌دراز ميره.

------------------------------------------------------

۲۱۵

تعداد بلاگ‌هايی که من از تاريخ ۱ شهريور ۱۳۸۲ به نام رفا نوشتم.

همشون رو نشستم از همون اول خوندم و به اين نتيجه رسيدم که خداروشکر که ديگه الآن اونجوری نمی‌نويسم. چه نثر افتضاحی بود.

------------------------------------------------------

One step forward meke 2 steps back

------------------------------------------------------

با توجه به بلاگ قبلی الان اون داروخانه روی درب مورد برخورد نوشته: از درب مجاور وارد شويد

------------------------------------------------------

شکايت ميکنم از هرکسی که اين کد Disable RC رو نوشت و بين مردم پخش کرد و اين شکايت هم چند دليل داره

۱. وبلاگ ديرتر بالا مياد و کامپيوتر من هم به دليل جاوا بودنش هردفعه گير ميده ميگه: حاجی‌جون اين جاوا هست٬ بيارمش بالا؟!

۲. اصلا چه دليلی داره که آدم توی يه وبلاگ عادی همچين کدی رو استفاده کنه؟؟ مثلا من الآن اعصابم خورد شده که چرا توی اين وبلاگ (به دليل حفظ جان از گذاشتن لينک صرف نظر شد)  وقتی ميخوام اون لينک لعنتی رو به Favorite بدم بايد گير بده که: آقا اينجا رايت کليک نميشه انجام داد.

------------------------------------------------------

اگر کسی بتونه اين کمک رو بهم بکنه که من بتونم آرشيوم رو به بلاگفا منتقل کنم (حدود ۱۰ ساعت طول ميکشه) من از پرشين ميرم. وگرنه اصرار بيخود نشه. من آرشيوم رو خيلی دوست ميدارم.

------------------------------------------------------

توجه کردين Avril laveigne چقدر قدش کوتاهه؟؟؟!

------------------------------------------------------

برای حسن ختام اين بلاگ نه‌چندان کوتاه هم می‌خوام بگم که با کدوم آهنگ‌ها عشق ميکنم(از اثرات همون هدفون)(اينها به ترتيب نيستن):

۱. بيگاه شد - هومن جاويد

۲. Qeen - the show must go on

3. Avril lavigne - Sk8er boy

4. Likin Park - A.06

5. Linkin Park - Wish

6. Linkin Park - Meteora Album

7. Linkin Park - Reanimation Album  

8. Hillary duff - Fly

۹ . Evanescence - Fallen album

۱۰. Evanescene - Not for your ears album

۱۱. Evanescence - Breathing no more

1۲. Evanescence - Whisper DemoVersion

1۳. Evanescence - Lies

1۴. محمد اصفهانی - مرو ای دوست

۱۵. کامران هومن - نمره‌ی ۲۰+با تشکر+اون با من+تورو ميخوام

۱۶. Scorpions - Hurricane

۱۷. حميد - همراه

۱۸. قميشی - همه‌ش جز اون آهنگ برای پدرش

۱۹ . Linkin Park - All of Undergrounds

۲۱. Wallflowers - Heroes

2۲. Mono - Life in mono

2۵. Black Cats - Nemikhamet

2۶. نيما - مريم پائيزی

۲۷. وقتشه با هم باشيم

۲۸. Spice girls - Viva 4ever

2۹. Spice girls - GenerationX

۳۰. Spice girls - Stop

3۱. Spice girls - Wanna be

3۲. England United (spice grils+another group) - How does it feel to be on top of the world

3۳. Singer: the cardigans

3۴. Singer: Lorie

3۵. Singer: POD

3۶. Shania twain - Dnt be stupid

3۷. Madonna - Frozen

3۸. Sting - Desert Rose

39. KORN - Somebody, Someone

4۰. Simple Plan - Shut Up

4۱. Linkin Park - One step closer

4۲. Linkin Park - In the end

4۳. Ana - We are

4۴. AQUA - Trun back time

4۵. Avril lavigne - Complicated

4۶. Avril Lavigne - Dnt tell me

4۷. Shakira - Red & Black in another lng

۴۸. Sarrah Connor - From zero to hero

و بسياری ديگر که الآن ديگه حال و حوصله‌ی کرد کردن رو ندارم

» نوشته شده در ساعت 4:32 توسط علی
» لینک |


تالاق

2005/12/12

 

ديشب داييم خونمون بود٬ تقريبا ساعت ۶بود که خواست بره و قرص بگيره٬ گفتم دايی من ميرم براتون ميگيرم.

یه داروخانه‌ی ۳ نبش نزديک خونمون هست. مغازه ۲تا درب شيشه‌ای داره. يکی از اينها يه در کوچيک هست که من هميشه از اين در وارد ميشم.من بيشتر مواقع از اين داروخانه دارو ميگيرم. چندروز پيش بود که ديدم اين داروخانه داره نظافت ميکنه و تمام وسايل رو داده بيرون و داره کمی هم تغيير دکوراسیون ميده.

از خيابون رد شدم و رفتم طرف در داروخانه. پام رو گذاشتم روی پله‌ی فلزی که جلوی در گذاشته بودن و شروع به بالا رفتن کردم که ديدم که در به پشت دخل راه داره و بس در عجب ماندم که چرا اينها چنين کاری نموده‌اند. در همين افکار غوطه ور بودم که تالاق! صدای مهيبی بلند شد و کسائی که توی داروخانه بودن مخصوصا اونی که دقيقا پشت به در وايستاده بود و کلا همه از دم جا خوردن و دارن به طرف من نگاه ميکنن و در اون لحظه من متوجه درد عجيبی در سرم شدم.

ديگه روم نشد به اون داروخانه برم و سريعا به جايی ديگه‌ای رفتم. اصلا مهم نبود که کجا. مهم اين بود که در معرض ديد افراد داخل اون مکان نباشم.

فکر کنم متوجه شدين که چه گندی بالا آوردم و نياز به توضيح واضحات نيست. فقط بعداز اون من مونده بودم به خودم چی بگم چون از اساس هشتپلکو شدم.

ولی فکرش رو بکنين٬ من زياد تقصيری نداشتم : اونها شيشه رو زيادی پاک کرده بودن و ميبايست اساسی چشات رو باز کنی تا شيشه رو ببينی٬

 ------------------------------------------------------

دفاعيه:

من متنی ننوشتم و حرفی نزدم که دلالت بر اين داشته باشه که جاويد حرفی زده که منظورش برتری خودش بوده باشه.

اصلا همچين حرفی نبوده و نيست. دقيقا حرف من اين بود که جاويد گفت که هيچ‌کس نسبت به ديگری برتری نداره و کاملا يکسان هستيم(جامعه دموکراسی)* من فقط گفتم که من کاملا اين حرف رو قبول دارم چون معتقدم بعضی‌ها خوب حرف ميزنن٬ بعضی‌ها خوب ورزش ميکنن٬ بعضی خوب مينويسن؛ خوشبختی هم اين نيست که آدم همه‌ی اين کارها رو خوب انجام بده و بلد باشه؛ خوشبختی اينه که آدم کاری که بلده و دوست داره رو خوب انجام بده.

*: من هميشه به اين جمله يا شبه اين جمله برخورد ميکنم ناخودآگاه ياد مزرعه حيوانات می‌افتم که ميگفت که ما همه با هم برابريم فقط بعضی‌هامون برابرتريم. اصلا قصد خاصی از اين * نداشتم فقط گفتم که کمی هم نمک توی اين متن دفاعيه لازمه. لطفا به کسی برنخوره و از اين قسمت برداشتت غلط نشه

------------------------------------------------------

همونطور که قبلا گفتم من وسعتم بسيار بيشتر از آن است که همه گمان می‌برند بنابراين اون فلش بغل وبلاگ رو نميتونم زياد آپديت کنم (چون واقعا سخته) ولی ميتونم فلش رو بردارم و به همون شيوه‌ی کلاسيک خودم برگردم که!

بنابراين من از خود ويندوز کمک گرفتم و گفتم که جون من و جون ترتيب اين لينکها. گفتم که شورتکات اين لاينکها رو By Modified مرتب کن که هرکی زودتر لينکش به Favorite داده شده همون اول تر باشه. اين روش خوبی هست. هم رندوم هست و هم کسی نيمتونه به من گير بده. اگر گيری دارين برين به مایکروسافت بدين.

------------------------------------------------------

راستی ديشب (يکشنبه) فيلم دهکده يا همون The village که قبلا گفته بودم از سينما ماورا پخش شد. اميدوارم ديده باشين و لذت برده باشين.

من که از اين به بعد يه ديدی به سينما ماورا ميزنم هميشه

------------------------------------------------------

تسليت ميگم سقوط هواپيمای C-130 که باعث شد جمع کثيری از خبرنگاران خوب کشور رو از دست بديم

------------------------------------------------------

همينطور تسليت ميگم به مناسبت فوت منوچهر نوذري؛ مرد سينما و راديوی طنز و کمدی ايران که در تاريخ ۱۶ آذر ۸۴ دارفانی را وداع گفت. روحش شاد و يادش گرامی باد

------------------------------------------------------

و باز هم تسليت ميگم فوت نابهنگام رضا سعيدی بازيگر خوب کشورمون رو.

» نوشته شده در ساعت 5:18 توسط علی
» لینک |


من خودمم

2005/12/4

 

باز هم ميگم: از پذيرفتن هرگونه کامنت بدون آدرس ای-ميل يا آدرس وب معذوريم

------------------------------------------------------

جلسه‌ی دوم هم برگذار شد.

اونجا مهدی گفت که آدم وقتی وبلاگش رو راه ميندازه تا زمانی که آدرسش رو هيچ‌کس نداره بلاگ‌هايی مينويسه که به واقعيت خودش بيشتر شبيه هستن. ولی وقتی کم‌کم مخاطب پيدا ميکنه مخاطب گرا ميشه. ديگه از اون واقعايت اصلی خودش زاويه ميگيره. يعنی وقتی بدونه که فلانی هم آدرسش رو داره خود‌فيلترينگ ميکنه و بعضی چيزها رو نمی‌نويسه يا چيزهايی مينويسه که نظر اصلی خودش يا ... نيست.

اينجوری بود که فهميدم چطوری ميتونم اون توی بلاگ‌نویسی روش "خودم بودن" رو اجرا کنم.

------------------------------------------------------

امروز دو نفر به جمع وبلاگ نويسان انجمن اضافه شدن ولی کمتر توی جمع شرکت ميکردن. به قولی خجالتی بودن. تا اينکه جاويد يه سخنرانی کرد که ميشه گفت حال کردم. گفت که اينجا هيچ‌کس نسبت به ديگری برتری نداره و من هم اين رو قبول داشتم. نمی‌دونم٬ ولی شايد دليلش اين بود که اگر قرار بود برتری وجود داشته باشه احتمالا من آخری بودم. اگر واقعا دليلش اين بود که واقعا خيلی پستم.

اون دو نفر ميگفتن که ما تازه شروع به وبلاگ نويسی کرديم و تجربه‌ای نداريم.

ياد خودم افتادم که وقتی وبلاگم رو راه انداختم چی بودم. يه جزغله‌ی ۱۶ ساله. ولی حالا کلی دم(dom) درآوردم.

ميخواستم اونجا همين رو بگم که: هيچ کس از اول چيزی نبوده. به قول يه کتابی: روم يک شبه ساخته نشد

ميخواستم بگم: هيچ وقت نميشه کاملا مطمئن بود که نتيجه‌ی کار چی ميشه ولی اگر کاری نکنيم اصولا نتيجه ای نخواهد بود.

ميدونم الآن داری ميگی دوباره از اون بلاگهايی که اون دفتر لعنتی جلوم باز شده و دارم از روش کپی ميزنم. ولی همين دفتر رو من به خيلی چيزها نمی‌دم.

------------------------------------------------------

آقای احمدی نژاد الآن دچار جسوف شده. گفته که دورم حاله‌ی نوری بوده و اينا. آخه آدم چی ميتونه به اين موجود بگه؟! هان؟؟؟!

------------------------------------------------------

انقدر اعصابم خورد ميشه که نگو! آهنگ ما رو مال خودشون کردن. منظورم "يار دبستانی من" هست. تازگيا هرچی کلیپ و تيزر مربوط به بسيج و بسيجی و جبهه هست رو با اين آهنگ پخش ميکنن. ديگه اين آهنگ رو دارن خراب ميکنن. اين آهنگ مال ما بود نه ما اونا.

------------------------------------------------------

بلاگ قبلی اينقدر طولانی شد که کسی نمی‌تونست بخونه. ولی بلاگ خوبی بود. ازش خوشم ميومد چون تقريبا اون چيزی بود که دلم ميخواست بنويسم.

------------------------------------------------------

پاتوق: نوعی مکان که در آن آدم تلپ ميشود تا علاف شود و به هيچ‌کار و زندگی‌اش نرسد‌
علاف: نوعی مخلوق که نامش آدم ننهند و بیشتر شبیه رفا است بسی جاها پاتوق داشته و تلپ میباشد

------------------------------------------------------

آدم وقتی به دنيا مياد يه سری مرز داره. اين مرزها هميشه باهاش هستن. بعضی از اين مرزها به جاهايی میرسن که مناسب نيستن پس وجود اين مرزها مفيد و بعضی از مرزها به جاهای خوبی ميرسن و اين مرزها وجودشون مضر هست.

شکستن اين مرزها برای اولين بار نياز به شجاعت و جسارت داره. هر کدوم شجاعت خاص خودشون رو نياز دارن. مطمئنم که درک ميکني چی ميگم.

وقتی هرکدوم از اين مرزها برای اولين بار شکسته بشن و ازشون رد بشيم ميشه گفت ديگه اون مرز وجود نداره. به قولی وقتی از مرز رد شديم ديگه دلهره‌ی دوباره رد شدن از مرز رو نداريم چون يه‌بار تجربه‌ش کرديم.

وقتی مرزهای مضر رو ميشکنيم خوبه و وقتی مرزهای مفيد رو ميشکنيم بده. ولی تشخيص مفيد و مضر بودن اين مرزها با ماست. بايد بشينيم و فکر کنيم آيا اين مرز اونورش چيه؟! از تمام جنبه‌ها نگاهش کنيم و اگر خوب بود بشکنيمش. از نظر هرکسی شکستن اين مرزها ممکنه خوب يا بد باشه.

فقط بايد يادت باشه که نمی‌شه توی شکستن مرزها اشتباه کرد. اگر مرزی رو شکستي دوباره تشکيل اون مرز برامت سخته و حتی اگر دوباره تشکيلش بدي هم هرچی نباشه اون مرز فقط يه خياله و دوباره ازش رد شدن خيلی آسون تر از اولين بار شده.

مثلا وقتی ما ميخوايم شروع کنيم به وارد اجتماع شدن از حرف زدن خجالت ميکشيم. اين مرزی هست که مضر هست و بايد شکسته بشه و نبايد دوباره تشکيل بشه.

ولی کسی که برای اولين بار سيگار ميکشه يا اکس‌تازی مصرف ميکنه و يا ميخواد دروغ بگه برای اولين بار براش سخته ولی برای بار دوم آسون تر ميشه و بار بعد آسون تر و بعد تشکيل اون مرز يعنی ترک اون عادت براش خيلی سخت ميشه.

------------------------------------------------------

درمورد بی احساس بودن مردها..بايد بگم استثنا هم وجود داره....ولی درمورد شما ( به شخصه ) فکرنکنم اين استثنا صادق باشه!..يا اگر بوده.. فکر کنم مرده..../ ناراحت نشيا يه وقتی.....بعضيا اينو بهشون بگی کلی کيف هم ميکنن ميگن ما مرد به معنای واقعی هستيم فلان..امیدوارم تو هم از اون دسته باشی.../!

اين کامنتی بود که فائزه(يک قلب می‌تپد) توی پست قبلی بهم داده بود.

کلی فکر کردم. واقعا من مرد بی‌احساسی هستم؟!؟! خيلی روش فکر کردم. به يه نتيجه رسيدم.

که دوست ندارم خشک باشم. اگر آدم خيلی ‌‌خشک باشه ديگه زندگيش برای چی هست؟؟ خدا الکی الکی قلب رو نيافريد. اين يه تيکه ماهيچه که فقط برای پمپاژ خون نيست (اين حرفی بود که جاويد ميگه). يکم هم احساس اون گوشه جا داره. همين که اون پست قبلی رو نوشتم اين رو بهم ميگه. از همينش راضی هستم.

» نوشته شده در ساعت 5:18 توسط علی
» لینک |


دعا کنین

2005/11/22

هرچی سعی میکنم که شیوه ی "خودم بودن" رو پیاده کنم میبینم که نمیشه. خیلی سخته.تقریبا میشه گفت که غیرممکنه چون باید زیر خیلی چیزها بزنم.

------------------------------------------------------

امروز 22 آبان 84

با دوستان ارجمند و گرامی در زیر باران قدمیدن را چه حالی میباشد اندرون.

با دوستام امروز شروع کردیم راه رفتن که دیدم بارون کم‌کم‌ک شديد شد. ما هم کم نياورديم و کیفولانه پیاده به راه رفتن ادامه دادیم و عشق و صفا و از اینا. بعد رفتیم عیادت دوستم و موقع برگشتن خیلی هوا سرد شده بود. داشتیم دیگه هاپو لرز میزدیم که رفتیم و JET شکلاتی خریدیم و کوفت کردیم تا گرممون بشه. ولی خداییش خیلی حال داد.خیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم. ولی فقط تيکه‌ی خيس شدن لباس‌ها آنتی‌حال (ضد‌حال سابق) بود.

------------------------------------------------------

چند روز پیش داشتم آهنگ 1stp klsr از آلوم Reanimation رو گوش میدادم. دیدم صدای کسی که تیکه ی roaring and boaring رو میخونه خیلی آشناست و به این نتیجه رسیدم که همونی که فکر میکردم یعنی Jon Davis هست. خیلی صداش باحاله

------------------------------------------------------

حرفهای قشنگ زدن کار خیلی مشکلی نيست و همينطور عمل به اونها کار خيلی آسونی نيست.

عمل کردن به اون حرفها برای کسی که اون حرفها رو میزنه سخت تر از عمل کردن به اون حرفها برای کسی هست که اون حرفها رو میشنوه. چرا؟؟

چون ممکنه که اون حرفها رو فقط برای امید دادن به یه نفر بزنیم ولی خودمون بهشون اعتقاد نداشته باشیم و اینجوری سخته عمل کردن به اونها
ولی کسی که اونها رو میشنوه اگر تورو قبول داشته باشه به احتمال زیاد اون حرفها رو قبول میکنه و بهشون ایمان داره پس بهتر میتونه بهشون عمل کنه

------------------------------------------------------

"77" پخش شد گیر ندادن
"ببخشید شما" پخش شد گیر ندادن
"90 شب" پخش شد گیر ندادن
"پاورچین" پخش شد گیر ندادن
"نقطه چین" پخش شد گیر ندادن
"جایزه بزرگ" پخش شد گیر ندادن
حالا به اینجا که رسیده شروع میکنن به گیر دادن. چقدر سران این مملکت بی جنبه هستن. هان!هان!هان!هان!هان!

تازه مهران مدیری بدبخت قبل از "77" هم یه مدت ممنوع التصویر بود.

------------------------------------------------------

امروز پنجشنبه س. روز کل‌کل بين هواشناسی ايران و هواشناسی‌های دنيا هست. جاهايی مثل Weather.Yahoo.com ويا Weather.com هست.

ديشب اخبار گفت: کرمان فردا کرمانی بارانی است. حتی نگفت که رگبار پراکنده، گفت باران. در حالی که سايتهای WF گفتن که کرمان امروز فقط نيمه ابری هست و از ساعت ۵ به بعد هوا ابری ميشه! من فقط ۲بار از اين هواشناسی اشتباه ديدم. ۱بار سال پيش گفت کرمان برف ميباره ولی هيچ خبری نبود جز بارون ولی خداييش خيلی سرد بود. يه بار ديگه هم همين هفته پيش بود گفت که از ساعت ۲ بعدازظهر به بعد Light Rain خواهيم داشت. ساعت ۲ هم Light Rain شروع شد ولی ساعت ۵ Light Rain Converted to the Shower و من زير بارون موش آب کشيده شدم و اصلا مهم نيست موش شدن ولی اينکه آدم ميخواد بره مهمونی و لباسهاش خيس ميشن اين مهمه.(توی همين بلاگ يکمی بالاتر در مورد اين زير بارون راه رفتن نوشتم)

پ.ن.۱: الآن اينجا (مگه کجا هستم؟!) ساعت ۳:۰۴ دقيقه هست. الآن هوا ابری شده. خوب اين ۲ ساعت هم مثل اون دو دفعه ی قبلی.

-----------------------------------------------------

اين بلاگ نا نوشته رو امروز از توی My Documents پيدا کردم. اين نشونه‌ی اينه که من چقدر شلخته هستم که حتی بلاگ‌هام توی همچين جايی گم ميشن.::

چقدر لذت بخشه که آدم برای خودش قهمران باشه! مطمئنم که خيلياتون ميفهمين که منظور من چيه.

مثلا: آدم يه کاری رو بکنه و يه نفر ديگه از اون کار سود ببره و هيچ کس جزخودت ندونه که اون کار رو تو کردی

ولی يه چيز ديگه هست که اونم لذت بخشه ولی آزار دهنده س٬ اين که ناراحت باشی و خودت رو بدون هيچ عکس العملی یا نشونه ای از ناراحتي٬ خوشحال نشون بدی!

بعضی‌وقتا اينقدر ناراحتم و اعصابم خورده که ميخوام بترکم ولی نمی‌تونم نشون بدم چون يه نفر ديگه ناراحت ميشه.

نه بخاطر اينکه بخاطر ناراحتی من ناراحت بشه. بخاطر اينکه فکر می‌کنه من خودخواهم و آدم عوضی‌ای هستم ناراحت ميشه و شروع ميکنه به جروبحث کردن.

آخرش هم چون من ازشون کوچيک ترم مجبورم بگم آره من غلت کردم که يه همچين حرفی زدم. ببخشین ديگه نمی‌خورم.

والا منم آدمم و يه چيزايی هست که من دوست ندارم و يه چيزايی هست که دوست دارم ولی شما تقريبا جلوی همشون وای ميسين.

دقيقا الآن يه همچين وضعيتی پيش اومده بود

شايد واقعا آدم عوضی‌ای هستم و خيلی خود‌خواهم

الآن: ساعت 10 صبح روز جمعه 4 شهریور ماه 1384

 

------------------------------------------------------

 

با بروبچز وبلاگر کرمانی آشنا شدم. اگر توجه کنين يه سری لينکهای جديدی توی اون فلش بغل وبلاگ هست. جالب اينه که حوضه‌ی فعاليتی بيشتر کرمانی‌ها توی blogfa هست.

پ.ن.۱: داشتم فلش رو بازديد ميکردم ديدم که دوتا لينک با اسم "زمزمه شبانه" وجود داره در حالی که يکيشون بايد "دختر ارديبهشتی" باشه. شرمنده‌م ديگه از يه پوست خربزه بيش از اين انتظار IQ نداشته باشين.

پ.ن.۲: خوب من هم به عنوان جوان‌ترين (به قول ديگه بچه ترين) عوض وبلاگرهای کرمانی توی وبلاگ کرمان‌بلاگرز مينويسم. و اين باعث بسی خرسندی و انرژی مثبتی در وجودم ميگردد.

------------------------------------------------------

تقريبا تمام آهنگهای کامران هومن رو دوست دارم ولی آهنگ "با تشکر" يه چيز ديگه‌ست. دليل: هم شعرش قشنگه٬ هم با لحن باحالی ميخونه و هم اينکه توش گيتار الکککترتيک داره.

------------------------------------------------------

هميشه اين مردم هستند که می‌مانند

------------------------------------------------------

يکی از اون چيزايی که خيلی دوست دارم ميدونين چيه؟؟

کامنتايی و بلاگهايی که شما بهم دادين رو چندين بار بخونم. بلاگهايی که خودم نوشتم اين حسی که کامنتهای و نوشته‌های شما بهم ميدن رو هرگز به من نميدن. از نوشته‌هاتون لذت ميبرم.

------------------------------------------------------

بزرگترین طنز معماری قرن رو از دست ندین

------------------------------------------------------

دیروز جمعه بود. صبح جمعه هم در دو بخش با دو سری از دوستام قرار داشتم. گروه اول خیلی بهم فاز داد و گروه دوم هم چون شرارت بسیار رفت (خدا بگم چکارت کنه بیهقی با اون نثر مسخره ت که به ما هم سرایت کرد) خیلی بهم انرژی داد. جوری که از دیروز بعدازظهر انرژی عجیبی پیدا کردم. امروز همه فکر میکردن من مورفین زدم: خیلی خندیدم، بی هوا شده بودم و دبیرا رو دست مینداختم و ... . ولی بیشتر انرژیم بخاطر امروز بعدازظهر گرفته شد.

کوچه ای که خونه ی ما توشه بخاطر موقعیتی که داره خیلی ترافیک سنگینی داره و خیلی هم ماشین توش پارک میکنه بخاطر همین خیلی ها جلوی درب منزل ها هم پارک میکنن. یکی از اون خونه ها هم خونه ی ماست. امروز بعدازظهر یه پراید دم در پارک کرده بود. موقعی که منتظر صاحبش بودم تا ماشین رو بیاد برداره تا بتونیم بریم بیرون یکی از همسایه ها اومد و شروع کردیم در مورد اینکه در این رابطه چه بلاهایی سرش اومده بحث کردن. بعداز نیم ساعت دیدیم که یه زن و شوهر بچه بغل دارن میان طرف ماشین. زن و شوهره حدود 30 سال سن داشتن و بچه هم 2 سال و نیم داشت (حدودا). اومد نزدیک و گفتیم: آقا دستت درد نکنه، خدا پدر مادرت رو بیامرزه. اینجا ماروعلاف کردی. خوب میرفتی یه جای دیگه پارک میکردی.

مرده گفت آقا معذرت، بزن شیشه ماشینم رو خوردکن. بزن تایر رو پنچر کن. هرکار دوست داری بکن. یهو زنه که یه پوشه پزشکی دستش بود، پوشه ها رو گذاشت روی صندوق عقب و شروع کرد به گریه کردن. مرده سریع رفت توی ماشین نشست. زنه گریه میکرد و میگفت: خدایا! چرا من؟؟ چرا این بچه. مگه من چکار کردم؟؟

میگفت: میگن بچه م تا 5 سالگی بیشتر زنده نیست. خدایا چرا من؟؟
نگاه کردم به بچه. سالم بود. هیچ مشکلی از نظر ظاهری نداشت ولی دکترا میگفتن که تا 5 سالگی بیشتر زنده نیست.
من و همسایه م هیچکاری نمیتونستیم بکنیم جز اینکه بگیم برو در خونه ی خود خدا، خدا کسی رو مایوس نمیکنه. در اون لحظه موندم چی بگم ولی احساس خاصی نداشتم. مرده هم هی میگفت مریم بیا بریم. مریم بیا بریم. من خیلی دلم میخواست بهشون کمک کنم ولی چه کمکی از دستم برمیومد؟؟ واقعا چه کمکی؟؟
بعدش از خودم پرسیدم: خدایا چرا بعضی از ما مردا این قدر بی احساسیم. از دست خودم و اون مرده لجم گرفته بود. بعضی از ما مردا خیلی بی احساسیم. البته خیلی از مردا هم هستن که بجای بروز دادن توی خودشون میریزن.
به این فکر کردم که این پدر مادرایی که ما الآن میگیم آقا این چقدر اذیت میکنه، اون چقدر اذیت میکنه اگر ما یطوریمون میشد (شبیه همین موقعیت) یا همین الآن بهوشن میگفتن که مثلا ما سرطانت داریم و زیاد زنده نیستیم چیکار میکردن. واقعا کارهای ما هم بی انصافیه.

چقدر از این آدما توی این شهر من و شما وجود دارن. کی میدونه توی ذهن آدما چی میگذره. شاید همین کسی که 5 دقیقه پیش از کنارت رد شده یه همچین مسئله ای براش وجود داشته باشه.

میگن دعایی که برای کس دیگه ای باشه بیشتر اثر داره. بیاین با هم دعا کنیم که حال اون بچه خوب بشه. حداقل مادرش اینقدر زجر نکشه.

------------------------------------------------------

دوباره از این بلاگ بالا جنبه ضد فیمینیستی برداشت نکنین

مردها احساسات رو میریزن توی خودشون و از جای دیگه بروز میدن.
ولی زنها اگر همین گریه رو نداشتن دیوونه میشدن. اونها خیلی چیزا رو تحمل میکنن و بعضی وقتها هم این گریه رو لازم دارن تا راحت بشن. ما مردا هم بهتره توی گریه نکردن یکمی تجدید نظر کنیم. بعضی وقتا لازمه. الآن یخیل وقته که گریه نکردم، خیلی وقته بغض نکردم. دلم برای اون حسها تنگ شده.

------------------------------------------------------

NOTICE

ايندفعه اومدم و متن رو بازنگری کردم و تمام اشتباهات تايپی حاصل از تايپ سريع رو اصلاح کردم، پس:

مجده مجده

در اين نوشطه حيچ گونه اشطباحی از نزر طايپی موجود ندارد

(احتمالا من الآن از طرف اساتيد محترم دانشگاهی و دبيرستانهای کشور مخصوصا دبير ادبيات خودمون مورد تعقيب هستم و فتوای قتلم صادر شده و همچنين برای سرم جايزه تعيين شده)

» نوشته شده در ساعت 15:34 توسط علی
» لینک |