

2006/2/11


ماهیه بود باورش، اگه تور بندازن سرش، میشه عروس ماهیا، شاه ماهی میشه همسرش
ماهیه نبود باورش، اگر تور بندازن سرش، نگاه گرم ماهیگیر، میشه نگاه آخرش
» نوشته شده در ساعت 8:2 توسط
علی
» لینک
|


2006/2/7


در حدود ? ماه نيم هست که من بخاطر مصرف کاملا مجاز و طبق تجويز دارو به دلدردي بس دردناک و عذاب آور دچار شدم.
صبح که از خواب بيدار ميشدم دلدرده ميگفت "بگير که اومد" و دلدرد شروع ميشد? ميرفتم سر کلاس بازم دلدرد? ميومدم خونه دلدرد? بعدازظهر دلدرد و شب هم دلدرد. کلا ميشه گفت که اين دلدرد به يکي از خصوصيات بدني من تبديل شده بود.![]()
تا اينکه ديشب رفتيم خونه داييم. داشتيم ميگفتيم و ميخنديدم که ديدم توي گوشم داره يه صداهايي مياد اول فکر کردم وجدانمه بعد ديدم نه صداي دلمه که داره ميگه "زياد خنديدي الساعه زهرش ميکنم برات" و باز هم اين دلدرد شروع شد به طوري که در يک ماه و نيم گذشته سابقه نداشته. خدایا توبه
. خلاصه شب رو با يه بدبختي پشت سر ميذارم. صبح بلند ميشم ميبينم که بازم دلم درد ميکنه. ساعت ?? با والده (همون مامان) تشريف فرما ميشيم مطب دکتر.
» نوشته شده در ساعت 1:41 توسط
علی
» لینک
|


2006/1/30


هر کسی یه فصلی رو دوست
داره: خیلی ها بهار رو دوست دارن.
اگر به شعر و شاعرا
فکر کنی میبینی که فصل پاییز رو فصل غم و اندوه و جدایی میدونن و فصل زمستون رو
سرما و توی شعراشون به دوران خفقان و سیاهی تعبیرش میکنن. همیشه بهار و تابستون رو
فصل ایده آل خودشون معرفی میکنن. به نظر اونها فصل بهار نشانه ی ورود دوران سفید
هست.
این نظر ممکنه در
مورد خیلی های دیگه هم صدق کنه. ولی من...
من هم فصل بهار رو دوست
دارم ولی زمستون و پاییز رو خیلی بیشتر دوست دارم!
تاحالا به زیبایی این
۲فصل توجه
کردین؟
فصل زیبای پاییز با
بادهای خزونی و رنگ زرد و نارنجی و کمی هم قرمز. میدونین از کجای این فصل خوشم
میاد؟ اینکه وقتی راه میرم صدای برگها به گوشم میرسه. صدای زیبای خش خش برگها. یک
دنیا زیبایی داره وقتی روی نیمکت یه پارک میشینی و به قول علی اونور دود سیگارت
میبینی که برگها دارن می افتن.
فصل بی نظیر زمستان. حتما
میپرسین که این دیگه کجاش قشنگه؟ اوج فصلهای سال همین فصله. درسته که خیلی
وقته برف ندیدیم ولی برف رو خودتون هم خوب میدونین که زیباترین چیزیه که آفریده
شده. وقتی بارون میاد بری زیر بارون و شروع کنی به دویدن. حتی اگر بارون و برف
هم نیاد سرمایی که تا مغز استخونت نفوذ میکنه بهت احساس خوبی
میده.
من ماه آخر زمستان کرمان
رو خیلی دوست دارم. همیشه بادهایی میاد که بهم لذت میده. لذتی که هرچیزی نمیتونه
بهم بده.
پ.ن: نفرین میکنم هرکسی
که بیاد اینجا و کامنت نده
پ.ن: یه نفر هست که تازگیا عشق من شده. اونم کسی نیست جز آرش. دلیلش هم اینه که بعداز یک هفته که ملت اومدن این شعر(بلاگ قبل) رو خوندن یه نفر فهمید این شعر مال کی بود. بله این شعر مال آهنگ Welcome to my life از گروه Simple plan هست. بالاخره من یه نفر پیدا کردم که بیاد توی وبلاگم و آهنگ راک هم به گوشش خوش بیاد.
» نوشته شده در ساعت 9:5 توسط
علی
» لینک
|


2006/1/24


Do you ever feel like breaking down?
Do you ever feel out of place?
Like somehow you just don't belong
And no one understands you
Do you ever wanna run away?
Do you lock yourself in your room?
With the radio on turned up so loud
That no one hears you screaming
No you don't know what it's like
When nothing feels all right
You don't know what it's like
To be like me
To be hurt
To feel lost
To be left out in the dark
To be kicked when you're down
To feel like you've been pushed around
To be on the edge of breaking down
And no one's there to save you
No you don't know what it's like
Welcome to my life
Do you wanna be somebody else?
Are you sick of feeling so left out?
Are you desperate to find something more?
Before your life is over
Are you stuck inside a world you hate?
Are you sick of everyone around?
With their big fake smiles and stupid lies
While deep inside you're bleeding
No one ever lied straight to your face
And no one ever stabbed you in the back
You might think I'm happy but I'm not gonna be okay
Everybody always gave you what you wanted
You never had to work
it was always there
You don't know what it's like, what it's like
Welcome to my life
بعضی ها خواستن که متن فارسی رو هم بذارم اینجا. من هم اینکار رو میکنم
تاحالا احساس کردی که فروریختی؟
تاحالا احساس کردی که به جایی متعلق نیستی؟
مثل اینکه به به اونجا متعلق نیستی
و کسی تورو درک نمیکنه
تاحالا خواستی فرار کنی؟
تاحالا خودترو توی اتاق حبس کردی؟
با رادیویی که با صدای بلند کار میکنه
تا کسی که صدای فریادهات رو نشنوه
نه تو نمیدونی این چجوریه
وقتی هیچ چیز درست نیست
نمیدونی این مثل چیه
مثل من بودن
زخمی بودن
گم بودن
توی تنهایی رها شدن
وقتی که پایین افتادی دور انداخته شدن
مثل اینکه کنار گذاشته شدی
در لبالب از فروشکستن
وکسی اونجا نیست تا حفظت کنه
نه نمیدونی، نمیدونی این چجوریه
به زندگی من خوش آمدی
میخوای کس دیگه ای باشی؟
آیا از اینکه احساس میکنی رها شدی مریضی؟
آیا از پیدا کردن چیز بیشتری نا امید شدی؟
قبل از اونکه زندگیت تموم بشه
آیا توی دنیایی که ازش متنفری گیر کردی؟
آیا از تمام کسانی که دوروبرت هستن مریضی؟
با اون خنده های بزرگ و دروغینشون و دروغهای احمقانه شون
با وجود اینکه داری در اعماق خودت خون میریزی
تاحال کسی توی صورتت دروغ نگفته
و کسی از پشت بهت خنجر نزده
ممکنه فکر کنی من خوشحالم ولی من خیال خوب شدن ندارم
همیشه همه اونچیزی که میخواستی بهت دادن
تو مجبور نبودی که همیشه کار کنی
اون همیشه اونجا بوده
تو نمیدونی این چجوریه، چجوریه
به زندگی من خوش اومدی
» نوشته شده در ساعت 7:42 توسط
علی
» لینک
|