تبليغاتX
Loud Silence
و من ...

2006/6/19

ب.ن: چندوقت پیش یادم میاد که یه دکتری میگفت: "دو جماعت گول تبلیغاتی مثل تشخیص بیماری و درمان با پیشرفته ترین کامپیوترها و نرم افزارها رو نمیخورن. یکی ما دکترها و یکی هم کامپیوتریست ها".
ب.ن: حدود 5 سال پیش یکی یه تعریف عالی از کامپیوتر گفت: "کامپیوتر یه گاو نفهمه که فقط باید بلد باشی چطوری باهاش حرف بزنی".

از امروز به من ...

» نوشته شده در ساعت 0:1 توسط علی
» لینک |


حریم خصوصی؟؟

2006/6/10

ب.ن: شیره ایران. همه با هم بگین: ایران چیکارش میکنه؟!
ب.ن: رئیس دیوان محاسبات میاد و به جناب پشمک محمود خان میگه: "ما با دولت قبلی مشکل داشتم با شما مشکلی نداریم" بعد میگه: "به نظر من اگر قرار بود بعداز حضرت محمد پیامبری بیاد اون شما بودین". برای من سوالی پیش اومده. تو برای چه پست و مقامی همچین پاچه خواری کردی؟؟ البته این اسمش از پاچه خواری به در رفته و اسم دیگه ای داره که قابل بیان نیست.
ب.ن: من از بلاگ قبلی فرد خاصی رو مورد خطاب قرار نداده بودم و اصلا منظورم هیچ کسی خاصی نبود. اون فقط یه بلاگ بود که مطمئن باشین مورد تایید تمام بچه کنکوری هاست خطاب به تمام کسانی با هر بچه کنکوری در ارتباط هستن.
ب.ن: من میدونم که هیچ کس قصدی از اعصاب خورد کردن عمدی من رو نداره. من هم هرگز همچین حرفی رو نزدم. اگر هم کسی همچین برداشتی کرده کاملا عذر خواهی میکنم. ولی کمی به عقب برگردین و به یاد بیارین که اون زمان چه میکشیدین وقتی در موردش حرف میزدن. خوب٬ فکر کنم موضوع اینطوری حل میشه. به شعور هم درسته. زیاد ربطی نداره.
ب.ن: اگر کاری رو از روی اعتماد میکنی پس حرف از بی اعتمادی نزن؛ اگر هم اعتماد نداری اون کار رو نکن!
ب.ن: اگر میخوای دوستات دوست بمونن باید خیلی از شنیده ها رو زیر سبیلی رد کنی، هرچند هم که برات آزار دهنده باشن.
ب.ن: خیلی سخته تمام تیکه هایی که بهت میندازن رو بشنوی و درکشون کنی و حرفی نزنی، یک تحلیل روحی، یک تضعیف عصبی. یک موقعیت بد وضعی.
ب.ن: بعضیها مردها غرورشون رو زیرپاشون میذارن میکنن تا به اون چیزی که میخوان برسن ولی بعضی ها این کار رو درک نمیکنن؛ نمیدونن له شدن غرور یه مرد یعنی چی.

دیگه مثل اینکه چیزی به نام "حریم خصوصی" توی این خونه وجود نداره. البته از همون اوایلش هم زیاد وجود نداشت ولی مثل اینکه تازگیا به طور کلی "نابود" شده.
اول اینکه تمام هاردم ور زیر و رو میکنه حتی فولدرهای خصوصیم. حالا من "چیز خاصی" نداشتم ولی اصلا به این هم فکر نکنی ها که شاید یه چیزی یه متنی نوشته باشم که نخوام کسی بخونتش. الآن دیگه من اگر چیزی رو هاردم گم کرده باشم میتونم برم راحت از خواهرم بپرسم: خواهری فلان چیز رو میدونی کجا گذاشتم؟؟

روز بعد میام میبینم که اتاق "تمیز" شده و مثلا "مرتب" شده ولی من چون به اون "شلوغی"ش عادت کرده م الآن مقادیر زیادی CD و کاغذ نمیدونم جاشون کجاست و دوباره باید تمام اتاق رو بریزم بهم تا بتونم جاشون رو پیدا کنم. خدایا بداد برس.

بعد هم هرچی قسم و آیه و حدیث نبوی و قدسی و غیره میارم که دست به "میزم" و "کتابام" دیگه نزنین مثل اینکه "مرغ همسایه" فقط یه پا داره اونم از نوع "پرپا". اتاق رو شروع میکنن جمع و جور کردن و یک سری مسائل و یک سری سوالات که این چیه؟  بابا من بچه "خلفی" هستم بیخیال. نه! تو باید جواب بدی.

حالا شما جای من بودین چه میکردین؟؟ واقعا دو دست مشت کردتون تو سرتون به سرعت و صدای زیاد "Landing" نمیکردن؟؟

» نوشته شده در ساعت 0:15 توسط علی
» لینک |


سوال کثیف

2006/6/2

ب.ن: یه نفر پیشنهاد داد که این "پ.ن ها رو اول بنویس". دیدم که بهتره یه سریشون رو اول بنویسم ولی با اسم "ب.ن" یعنی "بی ربط نوشت"  :D. متشکرم از پیشنهاد.
ب.ن: فکر میکنم که نثرم دیگه مثل قبل نیست. باید تمرین کنم.
ب.ن: وبلاگ "بد" یا بعضی وقتا فقط "کم خواننده" وبلاگیه که کامنتینگ با وجود باز بودن نظری نداشته باشه. ولی وبلاگ خوب وبلاگیه که حتی وقتی کامنتینگش رو میبنده آمار وبلاگش هیچ تغییری نمیکنه و بعضی وقتها حتی زیاد تر هم میشه.
ب.ن: فکر نکنم کسی جرات این ریسک رو داشته باشه که همچین کاری بکنه چون میترسه که خوب نباشه. من خودم که میترسم.
ب.ن: خواهش میکنم که سعی کنین بیش از یه کامنت نذارین.
ب.ن: آهنگ رو عوض کردم.
ب.ن: همیشه توی زندگی هرکسی چیزهایی اتفاق میافتن که حتی فکرش رو هم نمیکرده حتی احتمالش رو هم نمیداده.

منو میبینه. هی "یارو" مگه تو کنکور نداری. دارم.
اون یکی: تو امسال کنکور داری؟؟
اون یکی: ببینم تو هیچی میخونی.
یکی دیگه: چندبار کتاباتو دوره کردی.
یه بنده خدای دیگه: تو امسال کنکوری هم هستی! نه؟؟

آره. هستم. دلم میخواد که باشم. ببینین من اعصابم به اندازه ی کافی خودش خورد هست. به اندازه ی کافی توی خونه فشار رو تحمل میکنم. دیگه لازم نیست وقتی میرم یه جایی که اعصابم راحت باشه هم از کنکور حرف بزنم. قراره؟؟ نه نیست

هرکی تا منو میبینه. درسا چطورن؟؟ من هیچ وقت عادت به بد بودن نداشتم و همیشه با خنده جواب میدم.

وقتی که عین حقیقت رو میگم بجای اینکه ول کنه بیشتر میاد رو اعصابم: آره منم همینطور بودم. بیخیال بابا. تو قبول میشی.

خواهش میکنم یک ماه آینده این سوال رو از من نپرسین.

» نوشته شده در ساعت 15:34 توسط علی
» لینک |


وبلاگ؟؟

2006/5/27

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.

یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟

پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه 59 و ثانیه 59 هنوز ساعت همون قبلیه.

پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.

پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و ... اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.

پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.

پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

» نوشته شده در ساعت 7:45 توسط علی
» لینک |