

2006/6/19


از امروز به من ...
» نوشته شده در ساعت 0:1 توسط
علی
» لینک
|


2006/6/10


دیگه مثل اینکه چیزی به نام "حریم خصوصی" توی این خونه وجود نداره. البته از همون اوایلش هم زیاد وجود نداشت ولی مثل اینکه تازگیا به طور کلی "نابود" شده.
اول اینکه تمام هاردم ور زیر و رو میکنه حتی فولدرهای خصوصیم. حالا من "چیز خاصی" نداشتم ولی اصلا به این هم فکر نکنی ها که شاید یه چیزی یه متنی نوشته باشم که نخوام کسی بخونتش. الآن دیگه من اگر چیزی رو هاردم گم کرده باشم میتونم برم راحت از خواهرم بپرسم: خواهری فلان چیز رو میدونی کجا گذاشتم؟؟
روز بعد میام میبینم که اتاق "تمیز" شده و مثلا "مرتب" شده ولی من چون به اون "شلوغی"ش عادت کرده م الآن مقادیر زیادی CD و کاغذ نمیدونم جاشون کجاست و دوباره باید تمام اتاق رو بریزم بهم تا بتونم جاشون رو پیدا کنم. خدایا بداد برس.
بعد هم هرچی قسم و آیه و حدیث نبوی و قدسی و غیره میارم که دست به "میزم" و "کتابام" دیگه نزنین مثل اینکه "مرغ همسایه" فقط یه پا داره اونم از نوع "پرپا". اتاق رو شروع میکنن جمع و جور کردن و یک سری مسائل و یک سری سوالات که این چیه؟ بابا من بچه "خلفی" هستم بیخیال. نه! تو باید جواب بدی.
حالا شما جای من بودین چه میکردین؟؟ واقعا دو دست مشت کردتون تو سرتون به سرعت و صدای زیاد "Landing" نمیکردن؟؟
» نوشته شده در ساعت 0:15 توسط
علی
» لینک
|


2006/6/2


منو میبینه. هی "یارو" مگه تو کنکور نداری. دارم.
اون یکی: تو امسال کنکور داری؟؟
اون یکی: ببینم تو هیچی میخونی.
یکی دیگه: چندبار کتاباتو دوره کردی.
یه بنده خدای دیگه: تو امسال کنکوری هم هستی! نه؟؟
آره. هستم. دلم میخواد که باشم. ببینین من اعصابم به اندازه ی کافی خودش خورد هست. به اندازه ی کافی توی خونه فشار رو تحمل میکنم. دیگه لازم نیست وقتی میرم یه جایی که اعصابم راحت باشه هم از کنکور حرف بزنم. قراره؟؟ نه نیست
هرکی تا منو میبینه. درسا چطورن؟؟ من هیچ وقت عادت به بد بودن نداشتم و همیشه با خنده جواب میدم.
وقتی که عین حقیقت رو میگم بجای اینکه ول کنه بیشتر میاد رو اعصابم: آره منم همینطور بودم. بیخیال بابا. تو قبول میشی.
خواهش میکنم یک ماه آینده این سوال رو از من نپرسین.
» نوشته شده در ساعت 15:34 توسط
علی
» لینک
|


2006/5/27


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟
پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه 59 و ثانیه 59 هنوز ساعت همون قبلیه.
پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.
پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و ... اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.
پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.
پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.
» نوشته شده در ساعت 7:45 توسط
علی
» لینک
|