

2007/2/19


همه لحظه های زندگی ما یک شات هست يه تراي. یک شات که میتونی به هدف بزنی یا نزنی و این کاملا دست خودته. باید فقط تجربه داشته باشی، دقت كني. مهم اینه که بدونی که اگر یک شات رو از دست دادی دیگه بر نمیگرده. دیگه نمیتونی برگردی عقب و اون رو از اول شلیک کنی.
اگر دل کسی رو شکوندی از دستش دادی، اگر وقتت رو تلف کنی از دستش دادی، اگر فرصتی که هست رو از دست بدی از دستش دادی و بدون که دیگه بر نمیگرده.
يه سري شاتها هستن كه اشتباه ميزنيمشون و بعدش به حسرتشون ميشينيم و تراي هاي بيشتري رو از دست ميديم. اين هم اشتباهه.
همه ی ما تعداد زیادی از شاتهامون رو از دست میدیم ولی برنده کیه؟ کسی که در زمان مناسب و در راند مناسب شاتش رو از دست نداده و بهتر زده.
ولي اگر يه شات رو از دست دادي نااميد نشو؛ هنور هم تراي هاي زيادي هست كه ميتوني امتحان كني. كافيه فقط درست به دوروبرت نگاه كني تا پيداشون كني.
پس حواست رو خوب جمع کن.
پ.ن: ممکنه گير بدين كه شات و تراي براي چی و چرا فارسي اون رو ننوشتي. خوب من تاحدودي بهتون حق ميدم ولي دليل دارم. شات یعنی شلیک، همون موقعیت و تراي هم يعني تلاش اينو همه ميدونيم ولي چرا فارسی ننوشتم؟ به نظرتون چی میتونستم بنویسم که تمام معانی مورد نظر کلمات رو منتقل کنه؟
» نوشته شده در ساعت 7:17 توسط
علی
» لینک
|


2007/2/17


یه سوال اساسی و وجودی اینجا هست و اون اینه که آیا اصولا واجبه من آشپزی کنم؟
خوب. این یه سوال نسبتا خوبه تا وقتی که ندونیم من باید خودم غذام درست کنم. پس وقتی به این موضوع علم پیدا کردیم جوابمون این خواهد شد: پس چی میخوای بخوری؟ کوفت؟
خوب. بنده الآن آشپزی میکنم و گاهی هم غذاهام خوب از آب درمیاد. دفعه ی قبل که مرغ درست کردم تقریبا خوب شد. البته باید بگم که مرغش خوب شده بود. که فکر کنم اونم به خاطر این بود که مرغش خوب بود. ولی ایندفعه...
پریروز مرغ درست کردم و هنوز بعداز گذشت تقریبا ۴۸ ساعت بوی اینها از در خونه بیرون نرفته. من نمیدونم چرا اینا اینقدر بو میدادن. بد مزه نشده بودن ها ولی به شدت بود میدادن.
بهرحال. ولی کلا آشپزی من خوبه.
دفعه ی اول برنج درست کردم فقط یادم رفت نمک بریزم توش (حتی یه ذره)
دفعه ی دوم برنج درست کردم نه تنها یادم رفت که نمک بریزم بلکه ایندفعه روغن هم توش نریختم.
دفعه ی سوم یه عذای پر نمک تحویل دادم و از دفعه چهارم به بعد به طور مداوم هنوز غذای بدون روغن بدون نمک به ملت تحویل میدم.
من کارم درسته. برام کف مرتب بفرستین.
پ.ن: وقتی کامنت نوید رو دیدم یه لحظه یخ کردم. مگه میشه اون کامنت رو یادم بره؟ عمرا. همونی که اون دفعه در موردش معذرت خواهی رسمی نوشتم. همون رو میگم. باز هم میگم معذرت.
» نوشته شده در ساعت 7:17 توسط
علی
» لینک
|


2007/2/15


اگر قرار بود به دعاهای من چیزی بگیره الآن من اینجا اینا رو نمی نوشتم.
به هر حالو هر آنچه پیش آید خوش آید. چه کنیم دیگه. زیادی خریم.
خدایا شکرت.
الآن خیلی خیلی حالم گرفته است و خیلی دارم به خودم فشار میارم که کامنتینگ رو نبندم.
فرقی هم نداره.
به هر حال از همه تون ممنونم. خیلی خیلی ممنونم.
تا بعد.
» نوشته شده در ساعت 8:59 توسط
علی
» لینک
|


2007/2/5


سلام. این چند وقته که ننوشتم خیلی دلم میخواست بنویسم. ولی منتظر یه چیزی بودم (که به همین دلیل هم بود که میگفتم برام دعا کنین) که هنوز هم منتظرش هستم و هنوز هم میگم برام دعا کنین.
باز هم میگم که اگر OK شد بهتون میگم جریان چی بود و چی هست.
به هرحال. گفته بودم که سفر کردم. بله. به قول دیگه مهاجرت کردم. از اونجا اومدم اینجا. کجا؟ تهران. فکر کنم ۲۵ دیماه بود که اومدم. تاریخش رو درست یادم نمیاد. گیر ندین.
الآن اینجا مشغولات درس خوندن هستیم. درس میخونیم. سعی میکنیم که عین خر باشه ولی هرکار میکنیم نمیشه ک عین خر بشه. خرکی که نمیشه.
به هر حال. خیلی خیلی دلم برای اینجا تنگیده بود. خیلی زیاد.
من هم که ایرانسلی شدم. البته از نوع "پیش پرداختی". یعنی همون سیم کارتهای ۲۹۰۰۰ تومنی. اینقدر حال میده. به قول بابام. دیگه ۱ ماه تو صف باش و ۱۲ ماه منتظر باش تا بیاد بیرون نداره.
البته هنوز یه سری عیب هایی داره که قراره درست بشن مثلا بزرگترینش رو میتونم این بگم که اگر کسی به من مسیج بده و من در اون لحظه تو آنتن دهی نباشم یا گوشیم خاموش باشه (که این گوشیه توپ و شاهکار شارژش به لحظه ای تموم میشه) اون وقت اون پیام هرگز به دست من نمیرسه.
وولـــــــــــــــــــی دیگه خبری از نتورک بیزی نیست. به قول مهران مدیری. صدایش هم EFR دارد و خیلی خوب میرسد.
به هر حال. خیلی حال میدهد.
تو این چندوقتی که مینویسم این همه مدت فکر نکنم از اینجا دور مونده باشم.
به هرحال. بازمیگردیم.
» نوشته شده در ساعت 8:13 توسط
علی
» لینک
|