تبليغاتX
Loud Silence
اعصاب راحت

2007/4/19

چند وقت پيشا يه گوشي بلوتوث دار خريدم. يه مدتي دستم بود كه بعدش هم دادمش به يه نفر ديگه.
وقتي كه دستم بود، هرجا كه ميرفتم مدام به دنبال چيزي بودم كه بقيه دارن و من ندارم. يه برعكس بود. يعني مدام به بلوتوث كار ميكرديم.

وقتي تحويلش دادم و گوشي قبي خودم رو گرفتم ديدم چقدر آدم اعصابش راحت تر ميشه.

حالا هم به يه نتيجه ي تازه تر رسيدم.

اگر ميخواي يه روز خوب رو شروع كني
گوشيتو خاموش كن. سيم كارتشم در بيار و بذار كنار.
مسنجرت رو پاك كن.
كامپيوترت رو خاموش كن و سيمش رو بذار يه جاي گم.

پ.ن: ولي در كل فهميدم كه گوشي خودم يه چيز ديگه ست. درسته كه به نظر خيلي افتضاحه ولي خيلي بدرد من ميخوره. اعصاب راحت.

ب.ن: در مورد پست قبلي بايد بگم كه در مورد بازيگرها هم داره كم كم ميشه همون جريان موزيشن ها. مثالش بازيگر جيمز باند.

» نوشته شده در ساعت 9:55 توسط علی
» لینک |


دوران عام

2007/4/17

قديما توي فيلمها و آهنگها روي اينكه قيافه ي افراد چقدر جذاب باشه يا بازيگر يا خواننده چقدر خوش تيپ باشه تمركز خاصي ميشد. ولي ديگه زمان اليزابت تيلورها،‌الويس پريسلي ها و خوش تيپها و زيبا رو هاي امثال اونها داره به پايان ميرسه.

الآن داريم به زماني ميرسيم كه بيشتر افراد محبوب نه خوش تيپن، نه پولدارن و نه از طبقه‌ي خاصي هستن. بلكه از مردم هستن.

الآن ديگه زمان آوريل لاوين‌ها، تيمبرليك ها، بلاگ 27 ها، ليمپ بيزكيت ها و ... هست.

اين رو خيلي چيزها ميتونن تصديق كنن. مثلا كوتاه قد بودن Avril Lavigne. يا چهره‌ي بسيار تا بسيار عامي داشتن Blog27. يا ظاهر عادي Timberlake. يا موزيك ويدئوي Rejection از Martin Solveig. يا گروهي تازه كار كه اسمشون رو يادم نمياد ولي اونها از افراد عامي جامعه هستن چون به قول خودشون اگر آهنگاشون نميگرفت هنوز همون كارگر ساختماني يا كارگر خشكشويي بودن.

ديگه زمان اونها گذشته. مردم الآن كساني رو دوست دارن كه از خودشون باشه.

ب.ن: بالاخره یه نفر اومد و گفت که آهنگت به چند. مردم. مثلا آهنگ جدید گروه لینکین پارکه ها. اونوقت هیچ کس بهش هیچ توجهی چیزی نمیکنه؟ ای بابا. دلم شکست.

» نوشته شده در ساعت 8:17 توسط علی
» لینک |


"دوستت دارم" گفتن ها

2007/4/14

"دوستت دارم" گفتن. خيلي كلمه ي سنگينيه. خيلي زياده. كلمه اي كه هر كسي معناي اون رو درك نميكنه. هركسي ارزش اون رو نميدونه.

كلمه اي كه با گفتنش، فقط با به زبون آوردنش مسئوليت هاي زيادي به دوشت ميافته. مسئوليت بسيار تا بسيار سنگيني كه تكيه گاه فردي بودنه، براي كسي بودنه.

بعضي ها اين كلمه و تمام جزئياتش رو درك كردن ولي اونقدر سنگينه كه گفتن كلمه براشون سخت ميشه و بعداز آماده سازيهاي بسيار تازه ميتونن به زبون بيارنش.
ولي بعضي ها فقط كلمه رو ياد گرفتن ولي بدون هيچ درك جانبي. به هركسي كه از سر كوچه پيچيد ميگن "دوست دارم". بدون هيچ دركي. بدون هيچ احساسي، بدون هيچ مسئوليتي. فقط ميگنش.

بخاطر رضاي خدا هم كه شده بياين و اين كلمه رو به هركسي نگين. دركش كنين بعد. دركش هم همينجوري سراغ كسي نمياد.

پ.ن: یه زمانی فکر میکردم کسی که کامنتاش زیاد باشه بیشتر دوستش دارن. بعدش فکر کردم اگر آمار وبلاگش بالا باشه بیشتر دوستش دارن. ولی حالا فکر میکنم که شاید اگر این دو زیاد باشن نویسنده ش داره به سوی خواننده پیش میره. یا حداقل این معیار در مورد من جواب نمیده چون توی بلاگ قبلیم من ۲۴ کامنت از ۱۰ نفر داشتم. اگر بخوایم به عدد حقیقی تری برسیم باید به ۱۰ نگاه کنیم.

ب.ن: آهنگ وبلاگ رو هم بعداز ماه ها عوض کردم. به دلیل خوبی هم عوض کردم. آهنگ های قبلی رو هنوز میتونین توی ارشیو آهنگی که زیر خود پلیر هست پیدا کنین. این آهنگ هم که اسمش رو نوشتم. لینک متنش رو هم دادم. خوشگله. از دستش ندین. این آهنگ رو هم چون میدونم طالب داره لینک MP3 با کیفیت 192Kbps رو میذارم تا حال کنین.

» نوشته شده در ساعت 7:39 توسط علی
» لینک |


مسیر

2007/4/11

ب.ن: يك سال پيش در چنين روزي... دستم شکست

خواستن بعضي چيزا مهم تر از داشتنشون
آرزوي بعضي چيزا مهم تر از رسيدن بهشون
و ميل به انجام بعضي چيزها  مهمتر از انجامشون

ولي اين بهانه اي نيست براي اينكه اگر كار سخت بود، اگر رسيدن سخت بود، اگر مسير سخت بود ديگه منصرف بشيم به صرف اينكه ما ميخواستيم ولي نشد. اين يعني همون نخواستن.

آدمها هميشه نياز به چيزي يا كسي دارن كه اونها رو به چالش بكشه.

اينكه ما بتونيم كاري رو انجام بديم و به جايي يا چيزي برسيم مهمترين قسمتش خواستن كل مسير هست. اينكه كل مسير رو با تمام قسمتهاش قبول كني و پس نزني.
مهم اينه كه بخواي، بطلبي و انجام بدي. به قول قديميا خواستن توانستن است.

درسته كه توان انجام خيلي مهمه ولي همين توان انجام با خواستن ميتونه صد برابر بشه فقط كمي صبر ميخواد، كمي حوصله ميخواد ولي نه كمي تلاش بلكه تلاش بسيار ميطلبه.

و بدونيم كه نبايد وسط مسير جا زد. اومديم تو تا آخرش بريم.

مسير، هرچه سخت و طولاني، بايد آزموده بشه.

پ.ن: خيلي وقتا احساس ميكنم كه وظيفه ي من تو زندگي شايد خوشحال بودن باشه. اونوقت از تمام لحظات غمگينم متاسف ميشم.

» نوشته شده در ساعت 7:52 توسط علی
» لینک |


کی با منه؟

2007/4/5

چند ساليه كه عيدهام به گند كشيده شده ن. امسال ديگه شاهكار ترينشون رو داشتم. مثل روزهاي تابستون بود. تعطيلي هاي عيد بايد حال ديگه اي بدن.
13 بدر هامون هم كه مدتهاست تموم شده.

ولي من از اينكه مجبور به عادت باشم بدم مياد. نميخوام سال ديگه رو اينجوري بگذرونم. ميخوام سال تحويل ديگه رو خوش بگذرونم. نميخوام عيد سال ديگه رو هم با همين وضع  پشت سر بذارم.

ميخوام 13 بدرو با تمام وجود خوش بگذرونم. به هر طريقي كه امكان داره. كسالت ديگران به ما كه بايد انرژي داشته باشيم ربطي نداره. من ميخوام بزنم زير گذشته ها.

كي با منه؟

ب.ن: عيب كارم اينه كه دارم دنيا و تمام رفتارها رو دارم از زاويه منطقي نگاه ميكنم ولي هيچ چيز منطقي نيست.
ب.ن: و بعديش اينكه شرمنده م. من با قالبم و فايرفاكس دو مشكل دارم. 1 اينكه هنوز نفهميدم فايرفاكس چه مشكلي با قالبم داره و بعديش اينكه اگر هم بفهمم امكانات تعميرش در دسترسم نيست.

» نوشته شده در ساعت 22:42 توسط علی
» لینک |


مرغ سحر ناله سر نکن

2007/3/31

سال نو هم داره به آخر نو بودنش میرسه. یعنی داره کم کم به جایی میرسه که وقتی به هم میرسیم فقط نگیم "سال نو مبارک". فقط همین. وگرنه هنوز این سال حالاحالاها هست.

بچه که بودم، شاید بهتر باشه بگم که بچه تر که بودم چون هنوز هم بچه م، وقتی سال عوض میشد من تا یکی دو ماه با تاریخ نوشتن مشکل داشتم. مثلا بجای اول فروردینماه 80 مینوشتم 79. ولی الآن عادت کردم به اینکه درست(تر) بنویسم.

در این چند روزه ی عید من کاملا استفاده بردم. مقدمه ش اینه که من همیشه fan چند تا بازی بودم و هستم و معمولا از این حد هم فراتر نمیرم چون خوشم نمیاد بیش از این.
من همیشه fan سری بازی های فوق العاده ی NFS و Hitman بودم و هستم.
بنابراین در این چندروزه تا جایی که ممکن بود خودم رو با NFS: Carbon خفه کردم. و عجب لذتی داشت.

بعدش اینکه حسابی مورد صله ی رحم واقع شدیم. بعدش دوباره مورد صله رحم واقع شدیم و کلا به مقدار زیادی مورد صله ی رحم واقع شدیم.

بعد اینکه مورد حمل بار بسیار قرار گرفتیم. الآن موبایل یه نفر شروع کرد تو این خونه به زنگ زدن و چون آهنگش ضایع بود (مرغ سحر ناله سر کن) رشته ی کلام نه تنها از دستم رفت بلکه به کل ترکید.

بهر حال، فقط آخرش یه چیزی رو دلم مونده که بگم. اگر برمیگشتم به بچگیام بیشتر ریسک میکردم.

» نوشته شده در ساعت 14:32 توسط علی
» لینک |


پس از سال نو

2007/3/28

آها

سال هم نو شد. تبریک های بنده رو داشته باشین تا بعد.

 

ایندفعه میخوام یه تشکر بکنم از شیوه ی نوین آقای احمدی نژاد برای سر سفره آوردن پول نفت.

ایشون اینکار رو انجام دادن ولی به شیوه ی دیگه ای. حالا مجبوریم پول یه بشکه نفت رو بدیم تا یه سفره داشته باشیم. این هم روشیه برای اینکار.

ولی جدا از این حرفها. باز هم سال نو مبارک. اصولا نوشتنم نمیاد.

فقط به این نکته اشاره میکنم: هروقت خواستین DVD یا CD رایت کنین نگاه کنین پشتش آشغال یا مو نچسبیده باشه. وگرنه موقع رایت سی دی خوشگل میشه.

» نوشته شده در ساعت 16:39 توسط علی
» لینک |