تبليغاتX
Loud Silence
شرینگ

2007/5/19

بعضي وقتا دلم ميخواد خيلي چيزها رو با حداقل نفر ديگه اي به اشتراك بذارم. كسي و كساني كه به اون موضوع علاقه نشون بدن، بتونن در موردش اظهار نظر كنن و بتونم در موردش باهاشون درست صحبت كنم.

كسي تا بتونم بهش آهنگ بدم، بهش گوش بده و شايد از اون خوشش بياد و در موردش حرف بزنه.
فيلمي بهش بدم تا نگاه كنه و نظرش رو بگه.
كتابي تا بخونه و حرف بزنيم.

باز هم همون نظريه كه انسانها نياز به كسي دارن كه اونها رو به چالش بكشه

پ.ن: وقتي آلبوم جديد لينكين پارك رو گرفتم اين حس دوباره بهم دست داد

» نوشته شده در ساعت 7:33 توسط علی
» لینک |


برگه های زندگی

2007/5/15

فرض كنين كه روي يه زمين نشستين و تعداد زيادي برگه دور تا دورتون روي زمين ريخته و هر از چند گاهي باد مياد.

شما که دوتا دست و دوتا پا هم که بیشتر ندارین. پس سعی میکنین با بیشترین قدرتتون با باد مقابله کنین و اون برگه هایی که مهم تر هستند رو نگه دارین چون میدونین که همه ش رو نمیشه نگه داشت.

درست نگاه کنی زندگی همینه.

یه باد و چند تا برگه و ما

هرکی تونست تو وقتی که داره برگه های بیشتر و مهم تری نگه داره موفق تر بوده.

اینو بدون٬ اینکه بدونی کدوم برگه ها رو بیشتر دوست داری و کدوم ها رو بیشتر بهشون نیاز پیدا میکنی کار ساده ای نیست آنچنان که هم سخت نیست.

» نوشته شده در ساعت 12:39 توسط علی
» لینک |


آغوش

2007/5/12

نميدونم چرا. ولي توي اين دوره و زمونه يه عادت خيلي قشنگ كم شده، از دست رفته؛ شايد فراموش شده.

ولي اي كاش فراموشش نميكرديم و تبديلش نميكرديم. فراموش نميكرديم لذت به آغوش كشيدن و در آغوش گرفته شدن رو.
الآن مردم بجاي اينكه همديگر رو بغل كنن فقط با هم دست ميدن.

پ.ن: امتحان كنين. يه نفر رو بگيرين توي بغلتون. چقدر احساس خوبي داره!
پ.ن: میشینی یه گوشه و  اعصابت خورد میشه میبینی بقیه اینجوری با هم رفتار میکنن.
پ.ن: زنگ زدم به اون یکی دختره. گفت احساس میکنم خیلی زود تصمیم گرفتم. به هیچ نتیجه ی دیگه ای نرسیده ها. فقط احساس میکنه زود تصمیم گرفته. (همون دختره ی بلاگ قبلی)
پ.ن: دلتون بسوزه. آلبوم جدید لینکین پارک یه شاهکار محضه

» نوشته شده در ساعت 7:5 توسط علی
» لینک |


عجب دنیایی

2007/5/8

ب.ن: چون میبینم که ملت همچین علاقه مند هستن و مستعد هستن برای دیدن اون پک که گفتم برای طراحان عزیز خوبه. یبار دیگه میذارمش اینجا. کافیه که روی لینک وایسین برای چند ثانیه. بعد هم بعداز ۳۰ ثانیه مجدد وایسین تا خودتون ببینین چیه.
ب.ن: (مطمئن باشین که مفهوم کنایی داشت حرفم)

پسره از ۲ سال پیش با یه نفر نامزد کرده بود. نامزدش خیلی تاکید داشت روی اینکه باید دکتر بشه.
این هم به عشق اون گفته بود چشم. بالاخره قبول شد و ورودی ۸۵ رفت یه شهر دیگه چون شهر خودش قبول نشده بود.

من دوست نزدیک هر دوشون بودم. عاشق هم بودن. به شدت. دختره وقتی که میخواست پسره بره اینقدر گریه کرد که نگو.

چند وقت پیش بهش یه زنگ زدم بعداز ۲ ماه. گفتم خانومت چطوره. گفت ازش خبر ندارم. گفتم یعنی چی؟ شماها که عاشق هم بودین. گفت که دیگه نیست.

جریانش رو که پرسیدم گفت: چند وقت بود سرد شده بود. یه روز بهش زنگ زدم و جوابم رو نداد. بعداز ۲-۳ روز که مداوم بهش زنگ زدم و جوابم رو داد در ۳ دقیقه گفت دیگه بهم زنگ نزن. من اشتباه میکردم و اینا. من دوست نداشتم. اینا همه ش یه بازی بچه گونه بوده. من شرمنده م و اینا. خیلی چیزا عوض شده.

گفتم حالا تو عاشقشی هنوز؟ گفت. من هنوزم عاشقشم. ولی اون منو پس میزنه. میخوام برم از دختره بپرسم چی شد یهو که همچین شیوه ای رو اتخاذ کردی.

پ.ن: اینها هیچ تاثیری روی دیدگاه من نمیذارن. من هنوز میگم که اشتباه از یکی از این دو بوده. اگر بی نقص انتخاب میکردنوضعشون خوب بود.

 

» نوشته شده در ساعت 20:50 توسط علی
» لینک |


اندر مضایر ریز نبینی

2007/5/6

اندر ممالک خارجه در ابتدای راه های فرعی و بلوک ها و گارد ریل ها بشکه هایی کثیر یافت میشود که جنس آنها از پلاستیک بوده. نرم میباشند و آبی رنگ با خطوطی شب رنگ به رنگ سرخ. اندرونی آنها پر میباشد از آب.

و در ایران عزیزمان نیز از این بشکه ها یافت میشود. ولی تفاوتی دو سه بین این دو ممالک وجود دارد.

در ممالک خارجه فواید آنها یکی بیشتر نمیباشد که آن نیز این است که اگر کسی مست بود٬ نفهمید و منحرف شد به داخل گارد ریل نرود و با برخورد به این بشکه های کذا که پر از آب است سرعتش گرفته شود و ...

ولی اندر مملکت ایران بجای اینکه بشکه ها تعدادشان کثیر باشد یک بیشتر نمیباشد و بجای آب درون آن شن و سنگ یافت میشود و فوایدی در آن نیست و بجای فواید یک عدد ضرر در آن یافت میشود و آن اینکه بجای آنکه با برخورد به گارد ریل به تصادف برود کاملا به تصادف فنا برود.

این هم درسی بود اندر فواید ریز نبینی که در این مملکت زیاد یافت میشود.

پ.ن: "مضایر" یک فقره کلمه ی جدید از ریشه ی "ضرر" که خودم اختراع کردم.

» نوشته شده در ساعت 18:0 توسط علی
» لینک |


مورچه ها

2007/5/3

میگن خودمون شنیدیم که آخونده میگفت: "حتی مورچه ها هم شاه و ملکه دارن، چرا ما نداشته باشیم؟!"

حالا که انقلاب شده همون آخونده میگه طاغوت و شاه فاسد.

میدونین مشکل آخوندا چیه؟ عمامه شون.

باد به هر جهتی که بیاد عمامه شون یهو پرچم میشه و برشون میگردونه طرف باد.

ب.ن: برای عزیزان طراح. یه پک جدید هست که خیلی باحاله. ایناهاش

» نوشته شده در ساعت 8:51 توسط علی
» لینک |


نقص

2007/4/29

من کامل نیستم، تو کامل نیستی. هیچ کس کامل نیست.


ولی همه مون دنبال کسی میگردیم که عیب هامون رو بهمون بگه. حتی شاید همیشه منتظرش بمونیم. ولی این اشتباهه.

هیچ کس به اندازه ی خودمون نمیوتنه خودمون رو بهمون بشناسونه. همه مون هم عیب های خودمون رو میدونیم کافیه فقط کمی روشن فکرانه تر و شاید دقیق تر عمل کنیم.

یادمون باشه که عیب هایی که توسط بقیه بهمون گوش زد میشن همون عیب هایی هستن که وقتی جلوی آینه وای میسیم میبینیم. اگر خودت بشینی و درست فکر کنی به عیب هات عیب هایی رو برای خودت شروع میکنی ردیف کردن که هیچ کس حتی نمیتونه بهت گوش زدشون کنه چون نميبيننشون و عیب هایی که فقط خودت ميتوني ببينشون.

» نوشته شده در ساعت 19:0 توسط علی
» لینک |


دشت عجایب

2007/4/26

به اين دشت بزرگ پر از عجايب نگاه كن.
اينهمه درخت ولي هر كدوم تو يه فصلي.

يكي زمستون و خزونيه و يكي تابستون و بهاريه.

مهم اينه كه بدونيم هيچ خزوني بهار نميشه تا درخت نخواد و هيچ بهاري زمستون نميشه تا درخت نذاره.

ما هم يكيشونيم.

» نوشته شده در ساعت 16:32 توسط علی
» لینک |


نه برای شما

2007/4/24

از دل برود هر آنکه از دیده رود

دیدی همونطوری شد.
البته اصلاح میکنم نه برای خیلی ها.برای اونهایی که نیاز داشتم تا جلوی روشون باشم تا منو یادشون بیاد.

برای اونهایی که حتی یادشون نمیاد به من یچیزی گفتن تا براشون تهیه کنم ولی حتی تلاشی برای گرفتنش از من نمیکنن.
برای اونهایی بعداز کمتر از یک سال از رفتنشون وقتی بهشون زنگ میزنم و میگم "رفا هستم" کلی فکر میکنن تا یادشون میاد کی رفا بود. بعدش هم اینقدر سرد برخورد میکنن که...
برای اونهایی که موقع به یاد آوردن خاطراتشون قسمتی برای من ندارن.
برای اونهایی که موقع تعویضات من رو حذف میکنن.
برای اونهایی که وقتی کلاس ها تموم شدن دیگه یادشون نموند رفا کی بود؟
برای اونهایی که وقتی توی خیابون میبینمشون سرشون رو میندازن پایین تا من رو نبینن.
براي اونهايي كه هرگز برات 5 دقيقه فرصت نميذارن.
براي اونهايي كه... نه ديگه تموم شد. همينا بودن.

پ.ن: تمام اين اتفاقات برام در 6ماه گذشته افتاد بين من و افرادي كه بيش از 1سال تا 4 سال با هم رابطه داشتيم. فكر نميكردم كه اينقدر زود فراموشم كنن.

پ.ن: از تمام كساني كه هنوز من رو يادشون مونده تشكر ميكنم. از تك تكشون.

» نوشته شده در ساعت 14:2 توسط علی
» لینک |


مترسکی در باد

2007/4/22

اگر يه گوشه وايسي و دنيا رو تماشا كني مثل يه مترسك ميموني كه منتظر باده

منتظر بادي كه با خودش بياد و ببرتش.

پس تو بجمب تا مضحكه ي باد نشي.

منبع: من و دورانم

ب.ن: هی. یبار هم ه شده درست بخونین؟ من و اینقدر مایه داری که گوشی رو ببخشم؟ خریدیم. دستم بود و بعد دادیم دست یه نفر دیگه. اون گوشی دوران تستش دست من بود. فقط همین.

» نوشته شده در ساعت 6:3 توسط علی
» لینک |