تبليغاتX
Loud Silence
نباید ها!

2007/10/20

بعضی وقتا آدم حماقت هایی میکنه که نباید و ازش ضررهایی میبینه که نباید!

مثلا: از چیزهایی که نباید، به شکلی که نباید، برای خودش و بقیه امیدهایی میسازه که نباید! و وقتی اصل زمان پیش میاد اتفاقاتی میافته که نباید!

بی ربط نوشت: اینجوری که پیش میره تا چند وقت دیگه میگن ما سید امام زمونیم.

» نوشته شده در ساعت 7:24 توسط علی
» لینک |


و گاوها میزایند

2007/10/12

و اینک فصل زائیدن گاوهایمان فرا رسیده است

پ.ن: حالا میخواین بزائین بزائین٬ دیگه چرا دوتا دوتا؟

» نوشته شده در ساعت 14:50 توسط علی
» لینک |


صدا

2007/10/5

چه حس خوبی داره که صدایی مثل صدای انیا داشته باشی.

البته داشتن صدای جان دیویس و چستر بنینگتون و جیمز هتفیلد یا ایمی لی هم خیلی حال میده.

» نوشته شده در ساعت 10:47 توسط علی
» لینک |


خاک بر سرم کنن

2007/9/29

وقتی از دانشجوها میپرسیدم که فلان فیلم رو دیدی؟ فلان کتاب رو خوندی یا فلان کار رو میکنی میگفتن نه. فرصت نداریم. من هم میگفتم یعنی چی فرصت نداری؟ مگه چیکار میکنی؟؟ خب. البته حق داشتم هیچ کار دیگه ای غیر از کلاس های دانشگاه ش رو نداشت.

حالا خودم همینطور شدم.

کلی کار دارم. کلی به حوصله هستم. کلاس هم هست. کار هم هست. که همین کار باعث میشه به بقیه کارهام نرسم.

نه دیگه به وبلاگ خوندن میرسم. نه به فیلم دیدن. فقط آهنگ رو چون میشه در هین کارهای دیگه هم گوش داد میتونم گوش بدم.

البته باز هم میگم من حق داشتم در مورد اینکه بگم چرا به هیچ کار نمیرسین. چون اونا از روی تنبلی به هیچ کار نمیرسن من از روی شلوغی سر. بی شوخی

» نوشته شده در ساعت 8:37 توسط علی
» لینک |


مناجات

2007/9/24

خدایا! چرا دروغ بگم!
یادم نمیاد که تاحالا همچین فکری کردم یا نه!
ولی امیدوارم تاحالا همچین فکری نکرده باشم که تنهام گذاشتی که هرگز تنهام نگذاشتی. که هرگز تنهامون نذاشتی؛ هیچ وقت.

اون شب رو امیدوارم که هرگز از یاد نبرم. بنابراین اینجا مینویسمش تا بر جریده ی خاطراتم حک کنمش.
اون شبی که در اوج ترس از اینکه اینبار هم نشه. در اوج دلواپسی که اگه اینبار نشه. ایندفعه احتمالا بهتر از خیلی دفعه های قبل رو آوردم بهت و خدایا...

نمیدومن یهو چی شد. یهو چطور شد که این فکر به ذهنم رسید، این تصور، این حقیقت که خدایا تو هممون رو دوست داری پس تنهامون نمیذاری حتی اگر مدتی فراموشت کنیم.

خدایا؛ نمیدونم میشه گفت که تمام نگرانیم یا نه. ولی تقریبا تمام نگرانیم با همین ذهنیت رفت. تموم شد.

ممنون.

پ.ن: مناجات نه به روش خواجه عبدا... انصاری

» نوشته شده در ساعت 13:55 توسط علی
» لینک |