تبليغاتX
Loud Silence
عطسه ی خیال

2008/2/17

آدمها به این نیاز دارن که جایی داشته باشن که با خودشون بلند بلند حرف بزنن٬ گریه کنن٬ بخندن٬ فریاد بزنن٬ ...٬ خودشون باشن

پ.ن: گاهی یک عطسه ی خیال میتونه ریه های ذهن آدمی رو زنده کنه

» نوشته شده در ساعت 21:59 توسط علی
» لینک |


این است راه و روش زیستن 1

2008/2/16

والنتاین به در هم گذشت.

خب حالا که چی؟

هنوز سپندارمذگان به در مونده

» نوشته شده در ساعت 19:1 توسط علی
» لینک |


ماست من ترشه

2008/2/9

ماست فروش نمیگه ماست من ترشه

ولی ما آدمها باید ماست فروشهایی باشیم که صادقانه بگیم ماست من ترشه.

چون دروغ به این بزرگی که "من آدم کاملا خوبی هستم" رو کسی نمیتونه به بقیه بخورونه.

پ.ن: از خودراضی ها از انتقاد خوششون نمیاد

» نوشته شده در ساعت 16:55 توسط علی
» لینک |


2008/2/2

خمینی وقتی بهشت زهرا بود گفت به فرض که در زمان قاجار یک رفراندوم برگذار شد و همه ی مردم هم قبول کردن که این حکومت برقرار بشه.ما در اون زمان نبودیم و تجربه ای نسبت به اون زمان نداریم و شرکتی نداشتیم.

خمینی گفت: پدران ما حق این رو نداشتند که نسبت به آینده ی ما و برای ما هم تصمیمی بگیرنذ. پس ما این دولت رو قبول نداریم.

حالا ما هم همینو به خود شما میگیم. پدران ما حق نداشتند که برای ما انتخاب کنند. ما یک رفراندوم میخوایم.

پ.ن: دهه ی فجر برای ۳۰بار متوالی

» نوشته شده در ساعت 17:14 توسط علی
» لینک |


میانه ی دریا

2008/1/21

توی تاکسی آقای دهباشی زاده نشسته بودیم که یه چیزی گفت.

ساحل دریا خیلی قشنگه. پر از موج های بلند٬ شن های ساحل٬ صدای دریا٬ صدای موج ها. موجهای قشنگ. همه دوست دارن برن ساحل. ولی ساحل کم عمقه

میانه ی دریا نه به قشنگی ساحلشه٬ نه سر و صدایی داره٬ نه موجی داره٬ و نه چیز خاصی. کسی نمیخواد بره اونجا و بمونه. ولی عمقش زیاده.

منظورش آدمهای پر حرف و کم حرف بود. خیلی قشنگ توصیفش کرد.

پ.ن: فکر نکنم شده باشه که بیش از ۲ هفته این وبلاگ رو به حال خودش رها کرده باشم.

» نوشته شده در ساعت 9:25 توسط علی
» لینک |