تبليغاتX
Loud Silence
43

2008/8/28

امروز توی مترو یه پیرمرد روبروم وایستاده بود. یهو پرسید٬ چیه؟ پکری!

لبخند زدم و گفتم: "هیچیم نیست!"

گفت: "کم طاقتی میکنی؟ تحمل کن جوون!"

نمیدونم چی شد٬ یهو این اومد به ذهنم و بهش گفتم: "حتی وقتی با یه سوزن روزی صدبار یه نقطه از بدنتو سوزن بزنن بعداز یه مدت با هر بار سوزن زدن میمیری و زنده میشی٬ چه برسه به این یکی که دیگه از خنجرم بدتره"

پ.ن: همه ای اینا رو گفتم که بگم ۴۳

» نوشته شده در ساعت 17:54 توسط علی
» لینک |