

2008/8/28


لبخند زدم و گفتم: "هیچیم نیست!"
گفت: "کم طاقتی میکنی؟ تحمل کن جوون!"
نمیدونم چی شد٬ یهو این اومد به ذهنم و بهش گفتم: "حتی وقتی با یه سوزن روزی صدبار یه نقطه از بدنتو سوزن بزنن بعداز یه مدت با هر بار سوزن زدن میمیری و زنده میشی٬ چه برسه به این یکی که دیگه از خنجرم بدتره"
پ.ن: همه ای اینا رو گفتم که بگم ۴۳
» نوشته شده در ساعت 17:54 توسط
علی
» لینک
|

آرشیو موضوعی
تبریک ها
سالروزها
داستانک
دیدگاه
داستان کوتاه
کوتاه و شیرین
پراکنده
شبها
مصیبت نامه
سیاسی
هزار حرف
طنز

|Designer: RAFA|
|Systems:Blogfa||Blogard||
|
Special Thanks to |Persianblog| & |Jaavid|
