

2009/8/2


ولی خب، شما دلتون نمیخواد پند گیرید. دلتون هم نخواسته که پند گیرید. میخواستید پند گیرید نزدیک 50 روز وقت داشتید که پنید گیرید و نگرفتید.
باز هم جریان سر همون پرده ای است که برابر چشمانتان کشیده میشود تا برای همیشه در ظلمات بمانید که خدا میگه.
آیات روشن داریم، قیافه ی ابطحی که هیچ، سابقه ی چندین ساله ی ابطحی و نبوی و غیره و ذلک که در این جریانات اعتراف کردند و سابقه ی چندین ساله ی این اعترافات نمایشی و سابقه ی درخشان تر محاکمه کنندگان به خصوص کفش آقای مرتضوی و غیره. همه ی اینها آیه، باز هم نمیبنی.
دوباره جریان سر همون تفاوت بین کسی که خوابه هست و کسی که خودشو به خواب زده. دومی رو نمیشه بیدار کرد.
پ.ن: یه آدم دیوونه ای یبار یه سنگی انداخت تو یه چاهی، صد تا عاقل جمع شدن نتونستن درش بیارن. حالا داره چاه رو عمیق تر میکنه. حالا دیگه خدا آخر و عاقبتش رو رحم کنه
پ.ن: فردا هم که حکم نفوذ داده میشه. یعنی بخش اسلامیه رسمی رو میخوان درست کنن.
پ.ن: خدایا اون بالا داری نگاه میکنی. کاش میدونستم نقشه ت چیه.
پ.ن: گالیله هم همینجوری اعتراف کرد که ابطحی و بقیه دیروز اعتراف کردن.
» نوشته شده در ساعت 23:55 توسط
علی
» لینک
|


2008/8/1


» نوشته شده در ساعت 23:3 توسط
علی
» لینک
|


2008/4/6


I RAN
» نوشته شده در ساعت 12:58 توسط
علی
» لینک
|


2008/2/17


پ.ن: گاهی یک عطسه ی خیال میتونه ریه های ذهن آدمی رو زنده کنه
» نوشته شده در ساعت 21:59 توسط
علی
» لینک
|


2008/1/21


ساحل دریا خیلی قشنگه. پر از موج های بلند٬ شن های ساحل٬ صدای دریا٬ صدای موج ها. موجهای قشنگ. همه دوست دارن برن ساحل. ولی ساحل کم عمقه
میانه ی دریا نه به قشنگی ساحلشه٬ نه سر و صدایی داره٬ نه موجی داره٬ و نه چیز خاصی. کسی نمیخواد بره اونجا و بمونه. ولی عمقش زیاده.
منظورش آدمهای پر حرف و کم حرف بود. خیلی قشنگ توصیفش کرد.
پ.ن: فکر نکنم شده باشه که بیش از ۲ هفته این وبلاگ رو به حال خودش رها کرده باشم.
» نوشته شده در ساعت 9:25 توسط
علی
» لینک
|


2007/12/29


معجزه من میتونه تلاشم باشه که به چیزی که میخوام با تلاشم برسم. نه تنها معجزه ی من٬ معجزه ی هرکسی برای خودتش همین تلاش و اختیار هست. شاید هم معجزه من این باشه که اختیار دارم.
پ.ن: منظور من رو از معجزه میفهمید٬ نه؟ منظورم چیزی هست که به معجزه تعبیرش میکنم. نه خود معجزه.
» نوشته شده در ساعت 17:49 توسط
علی
» لینک
|


2007/12/8


زندگی با این سوال فقط یه سری جوابهای عاقلانه پیدا میکنه نه کاملا منطقی ولی باعث میشه تا حدودی منطق اجتماعی به خودش بگیره.
اگر این کار رو قبل از انجام عملمون انجام بدیم خیلی بهتر هم میشه.
"من میخوام این کار رو انجام بدم. خب٬ حالا که چی؟"
خیلی ساده است که متوجه بشیم که عضو عادیه یه اجتماع بودن خیلی بهتر از عضو ویژه یه اجتماع بودنه. عضو ویژه در نقطه ی و احتمالا بهتر اجتماع ممکنه جا بگیره ولی هیچ وقت نمیتونه از رفتارهای عامیانه ی اجتماع لذت ببره. عضو عادی بودن خیلی خیلی مهمتره و بهتره
پ.ن: این پست رو نسبت به پستهای اخیرم سریعتر نوشتم. دلیل: "به نظرم پست قبلی خوب نبود. اشتباه بود"
» نوشته شده در ساعت 7:47 توسط
علی
» لینک
|


2007/10/31


مثلا فانتا شاهتوتی ![]()
پ.ن: یکم کارها پشت سر هم ردیف بشن ایشالله به هم سر میزنم. اوضاء مقادیری کثیر به هم ریخته
» نوشته شده در ساعت 5:28 توسط
علی
» لینک
|


2007/8/12


بعد به همین دلیل ذهنم رفت توی نخ بازی. داشتم فکر میکردم زندگی افراد مشهور رو میشه بازی کرد؟؟ بعدش به این فکر کردم. زندگی افراد عادی رو چی؟؟ اون رو میشه؟
بعدش به این نتیجه رسیدم مگه الآن داریم چیکار میکنیم؟؟
داریم بازی میکنیم ولی نقش خودمون رو. غولش زمانه و خستگی ناپذیره...
هر لحظه غولش یه حربه ی جدید یاد میگیره و شروع میکنه ضربه زدن. ولی ما هم داریم باهاش میجنگیم دیگه.
فقط مهم اینه که نباید ولش کرد به حال خودش. چون اینجا یه چیزی با بازیهای عادی فرق داره. اگر بشینی و کاری نکنی باز هم دنیا در جریانه و منتظر تو نمیشینه.
» نوشته شده در ساعت 15:2 توسط
علی
» لینک
|


2007/7/29


پ.ن:اینطور بنظر میاد. که بعداز چندسال کار خوب از پرشین بلاگ و اینهمه خاطره و وبلاگ خوب٬
باید بالاخره ازش خداحافظی کرد.
پ.ن: برای اونایی که فکر میکنن که هنوز طول میکشه کتاب ترجمه بشه. ترجمه هر ۳۷ فصل کتاب دیروز تموم شد. البته باز هم میگم که نسخه ی انگلیسی کتاب خیلی قشنگ تره.
پ.ن: رفتم توی فروم اورکات هری پاتر و میبینم که جمع ایرانی هایی که به یک سوال پاسخ دادن از مجموع ۱۴۷ هزار نظر به ۱۰۰ نمیرسه. این یعنی چی؟
» نوشته شده در ساعت 6:38 توسط
علی
» لینک
|